11: 5 – 28: 4 لاطیان غَ
477
، نزادهای که نازا ای «! بسرا
شادمانه
، نکشیدهای زا درد که ای! برآور بلند فریاد و ده سر شادی
بانگ بیکس
زن فرزندان زیرا.«
بود خواهند زیادتر شوهردار زن فرزندان از
. وعدهاید فرزندان اسحاق همچون ، برادران ای شما امّا 28 را او ، شد زاده بشری معمولِ شیوۀ به که پسری ، زمان آن در 29
. است چنین نیز امروز. میداد آزار آمد دنیا به روح مدد به که زیرا ، کن بیرون را پسرش و کنیز « ؟ میگوید چه کتاب امّا 30 ای پس 31.« برد نخواهد میراث آزاد زن پسر با هرگز کنیز
پسر. آزادیم زن از بلکه ، نیستیم کنیز فرزندان ما ،
برادران مسیح در
آزادی
5
بایستید
استوار پس. باشیم آزاد تا کرد آزاد را ما مسیح.
مسازید بندگی یوغ گرفتار دیگر بار را خود و اگر
که میگویم شما به ، پولس ، من! کنید گوش آویزۀ را این 2 بار
یک 3. داشت نخواهد سودی هیچ برایتان مسیح ، شوید ختنه نگاه
به موظّف که میکنم اعلام شود ختنه که کسی هر به دیگر اجرای
با میکوشید که شما 4. بود خواهد شریعت تمام داشتن به
فیض از و شده بیگانه مسیح از ، شوید شمرده پارسا شریعت مشتاقانه ما که است ایمان راه از و روح در زیرا 5. افتادهاید
دور. میبریم سر به امیدش در که میکشیم را پارسایی آن انتظار ، ختنهناشدگی نه دارد اهمیّتی ختنه نه عیسی مسیحْ در زیرا 6
. میکند عمل محبت راه از که است ایمانی مهم بلکه را حقیقت تا شد راهتان سدّ کسی چه. میدویدید خوب 7
، میخوانَد فرا را شما که او از ، انگیزش اینگونه 8 ؟ نکنید پیروی خمیر تمام آمدن ر وَ موجب ، خمیرمایه اندکی « 9. نیست نخواهید
دیگری عقیدۀ که دارم یقین خداوند در 10.« میشود به
، باشد که هر ، میسازد مشوش را شما که آن امّا. داشت را
ختنه هنوز من اگر ، برادران ای 11. رسید خواهد عملش سزای