32- 19: 7 قرنتیان اول
423 نگاه
مهم بلکه ، نیست نشدن یا شدن ختنه مهم زیرا 19. نشود آن
در که وضعی هر در کس هر 20. خداست احکام داشتن ،
شدی خوانده فرا که زمانی آیا 21. بماند باقی شده خوانده فرا خود
آزادی میتوانی اگر امّا. نباشد باکی را تو ؟ بودی غلام در
که آن زیرا 22. مده دست از را فرصت ، آوری دست به را خداوند آزادِ ، است شده خوانده فرا خداوند سوی از غلامی مسیح
غلام ، است شده خوانده فرا آزادی در که آن نیز و ؛ است
. مشوید انسانها غلام پس ، شدهاید خریده بهایی به 23. است خوانده فرا که وضعی هر در کس هر ، برادران ای ، بنابراین
24.
بماند باقی خدا حضور در وضع همان در ، است شده ولی ؛ ندارم خداوند از حکمی * ، باکرهها خصوص در امّا و 25 اعتماد
درخور خداوند رحمت واسطۀ به که کسی مقام در سبب
به که گمانم این بر من 26. میکنم بیان را خود نظر ، است که
وضعی همان در باشد نیکو انسان برای ، حاضر زمان بحران اگر
و ، مجوی جدایی ، بستهای زنی به اگر 27. بماند باقی ، هست ،
کنی اختیار همسر اگر امّا 28. مباش همسر پی در ، آزادی زن از امّا
. است نکرده گناه ، کند شوهر باکرهای اگر و ؛ نکردهای گناه کشید
خواهند سختی زندگی این در ، میکنند ازدواج که آنان
. ببرید رنج شما نمیخواهم من و ، پس این از. است شده کوتاه زمان اینکه مقصودْ ، برادران
29 ؛
ندارند زن گویی که کنند رفتار چنان دارند زن که آنان حتی آنان
و ؛ نیستند سوگوار گویی چنانکه ، سوگوارند که آنان و 30 متاعی
که آنان و ؛ نیستند شاد گویی چنانکه ، شادمانند که این
از که آنان و 31 ؛ نیستند آن مالک گویی چنانکه ، میخرند صورت
زیرا. نباشند غرقه آن در چنانکه ، برمیگیرند بهره دنیا.
است شدن سپری حال در دنیا این کنونی مرد. باشید دور به نگرانی هر از که است این من خواست
32 خداوند چگونه اینکه نگران ، است خداوند امور نگران
مجرد ازدواج کنون تا که است کسانی زیاد احتمال به”، باکرهها“ از منظور 25:
7. شود شامل نیز را مردان میتواند آیه این در و نکردهاند