اعمال رسولان 25: 16 362 27-
« 16 به آنها گفتم رومیان را رسم نیست که متهمی را تسلیم کنند ، پیش از آنکه با مدّ عیانش روبهرو شود و بتواند در مقابل اتهامات ، از خود دفاع کند. 17 چون در اینجا گرد آمدند ، درنگ نکردم بلکه روز بعد ، محکمه را بر پا داشتم و دستور دادم او را به حضور بیاورند. 18 چون مدّ عیانش برخاستند تا سخن بگویند ، او را به هیچیک از اتهاماتی که من انتظار داشتم ، متهم نکردند. 19 بلکه بر سر چند نکته در خصوص دین خود و عیسی نامی که مرده و پولس ادعا میکرد زنده است ، جرّ و بحث کردند. 20 من که نمیدانستم چگونه باید به چنین مسائلی رسیدگی کرد ، از او پرسیدم آیا مایل است به اورشلیم برود تا در آنجا برای این اتهامات محاکمه شود.
21 چون پولس از قیصر دادخواهی کرده ، خواست تا صدور
رأیِ او در حبس بماند ، دستور دادم نگاهش بدارند ، تا روزی که وی را نزد قیصر بفرستم.« 22 آگْریپاس به فِستوس گفت: « مایلم خودْ سخنانش را بشنوم.« گفت: « فردا خواهید شنید.«
پولس در مقابل آگْریپاس
23 روز بعد ، آگْریپاس و بِرنیکی با شوکتی عظیم آمدند و همراه
با فرماندهان نظامی و مردان سرشناسِ شهر وارد تالار عام شدند. به دستور فِستوس ، پولس را به حضور آوردند. 24 فِستوس گفت: « ای آگْریپاسِ پادشاه ، و ای همۀ حضار! تمامی جامعۀ یهود ، چه در اورشلیم و چه در اینجا ، از این مرد که میبینید نزد من شکایت کرده و فریاد سردادهاند که نباید زنده بماند. 25 امّا من دریافتم که او کاری نکرده که سزایش مرگ باشد. ولی چون از قیصر دادخواهی کرد ، تصمیم گرفتم او را به روم بفرستم. 26 امّا موردی مشخص ندارم که دربارۀ او به خداوندگار مرقوم دارم. پس او را به حضور همۀ شما ، بخصوص به حضور شما ، ای آگْریپاسِ پادشاه ، آوردهام تا شاید پس از بازخواست ، چیزی برای نوشتن بیابم. 27 زیرا مرا خلاف عقل مینماید که زندانی را بدون ذکر اتهاماتی که بر او وارد است ، بفرستم.«