جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب انجیل عیسی مسیح؛ ترجمه هزارهٔ نو | Page 351

354 20​- ​6: 22 رسولان
اعمال
، ظهر حوالی ، میشدم نزدیک دمشق به راه طی در چون امّا « 6 افتادم زمین بر 7. تابید من گرد آسمان از کننده خیره نوری ناگاه مرا چرا! شائول! شائول“: میگفت من به که شنیدم صدایی
و ؟”‏
میرسانی آزار ؟”‏
کیستی تو ، خداوندا“: پرسیدم « 8 آزار او بر تو که هستم ناصری عیسای آن من“: داد پاسخ « را
کس آن صدای امّا ، دیدند را نور همراهانم 9.” میداری روا
. نشنیدند ، میگفت سخن من با که ؟”‏ کنم چه ، خداوندا“: گفتم
« 10 هرآنچه آنجا در. برو دمشق به و برخیز“: گفت خداوند
« بر من امّا 11.” شد خواهد گفته تو به ، توست عهدۀ بر
انجامش پس
. بودم داده دست از را خود بینایی ، نور آن درخشش اثر.
بردند دمشق به و گرفتند را دستم همراهان
، میزیست شریعت به پایبند و دیندار مردی ، دمشق در « 12 به نانیا حَ‏ 13. بود خوشنام ، یهودیان همۀ میان در که ، نام نانیا حَ‏ بینایی
، دَم همان!” شو بینا! شائول برادر“: گفت و آمد دیدارم.
دیدم را او و بازیافتم خویش را
او ارادۀ تا برگزیده را تو ما پدران خدای“: گفت او
« 14 زیرا 15. بشنوی دهانش از سخنانی و ببینی را پارسا آن و بدانی دیده
آنچه بر و بود خواهی او شاهد ، مردم همۀ برابر در تو ؟
هستی چه منتظر حال 16. داد خواهی شهادت ، شنیدهای و!”
شو پاک گناهانت از ، خوانده را او نام و بگیر تعمید و برخیز بودم دعا مشغول معبد در ، بازگشتم اورشلیم به چون
« 17
: میگفت که دیدم را خداوند و 18 رفتم فرو خلسه حال به که شهادت آنان زیرا ، کن ترک را اورشلیم زودتر چه هر و بشتاب
“.” پذیرفت نخواهند من دربارۀ را
تو کنیسهها به من که میدانند ایشان ، خداوندا“: گفتم « 19 میافکندم زندان به ، داشتند ایمان تو به که را آنان و
میرفتم
نم ، میریختند را استیفان تو شهید خون چون و 20. میزدم و قاتلان جامههای و گذاشتم صحه عمل آن بر ، ایستاده
آنجا.” داشتم نگاه را
او