جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب انجیل عیسی مسیح؛ ترجمه هزارهٔ نو | Page 313
بیاورد. اورشلیم به نهاده،
آسمان از نوری ناگاه میشد، نزدیک دمشق به چون سفر، طی 3
خطاب که شنید صدایی افتاده، زمین بر او و 4 درخشید گِردش بر
میرسانی؟» آزار مرا چرا شائول، «شائول، میگفت: وی به
کیستی؟» تو «خداوندا، داد: پاسخ وی 5
میرسانی. آزار بدو تو که هستم عیسی آن «من آمد: پاسخ
شد خواهد گفته تو به آنجا در برو. شــهر به و برخیز حال، 6
کنی». باید چه که
را صدا آنها بودند؛ ایستاده خاموش س ســول همسفران 7
برخاست، زمین از س ل ُ سو 8 نمیدیدند. را کسی ولی میشنیدند،
دستش پس ببیند؛ چیزی نتوانست گشود را چشمانش چون ا ام ّ
چیزی و بود نابینا روز سه او 9 بردند. دمشق به را او و گرفتند را
نمیآشامید. و نمیخورد
رؤیا در خداوند میزیست. نام نانیا ح َ شاگردی دمشق در 10
نانیا!» ح َ «ای گفت: و شد ظاهر او بر
خداوندا». «بله داد: پاسخ
نام ‘راست’