268
4: 13 – 41: 12
یوحنا دربارۀ و دید را او جلال که کرد بیان را این رو آن از اِشعیا
41.
گفت سخن او ایمان
عیسی به نیز قوم بزرگان از بسیاری حتی ، همه این با 42
، نمیکردند اقرار را خود ایمان ، فَریسیان ترس از امّا ، آوردند بیش را مردم تحسین زیرا 43. کنند اخراجشان کنیسه از
مبادا
. میداشتند دوست خدا تحسین از ، د رَ آوَ ایمان من به که هر «: گفت و داد در ندا عیسی آنگاه 44 مرا
که هر 45. است آورده ایمان من فرستندۀ به بلکه ، من به نه آمدهام
جهان به نوری چون من 46. است دیده مرا فرستندۀ ، دید کسی
اگر 47. نماند تاریکی در ، د رَ آوَ ایمان من به که هر تا داوری
او بر من ، نکند اطاعت آن از امّا ، بشنود مرا سخنان آمدهام
بلکه ، کنم داوری جهانیان بر تا نیامدهام زیرا ؛ نمیکنم سخنانم
و کند رد مرا که کسی برای 48. بخشم نجات را آنها تا روز
در گفتم که سخنانی همان ؛ هست دیگر داوریْ ، نپذیرد را خود
جانب از من زیرا 49. کرد خواهد محکوم را او بازپسین که
داد فرمان من به فرستاد مرا که پدری بلکه ، نگفتهام سخن او
فرمان که میدانم من و 50. برانم سخن چه از و بگویم چه همان درست میگویم من آنچه پس. است جاویدان
حیات.« بگویم تا است گفته پدر که است
چیزی شاگردان
پاهای
شستن او
ساعت اینکه از آگاه عیسی ، خ پِسَ عید از پیش کسان
، برود پدر نزد جهان این از تا است 13رسیده کمال حد به تا ، میداشت دوست جهان این در که را
خود.*
کرد محبت پسر ، ریوطی اَسخَ یهودای دل در پیشتر ابلیس. بود شام هنگام 2 که
عیسی 3. کند دشمن تسلیم را عیسی که بود نهاده ، معون شَ خدا
نزد از و است سپرده او دست به را چیز همه پدر میدانست آورد در به تن از ردا و برخاست شام از 4 ، میرود او نزد به و
آمده «. کرد محبت آخر به تا «: یا 1:
13