جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب انجیل عیسی مسیح؛ ترجمه هزارهٔ نو | Page 215
گفت: ایشان به 46 خفتهاند. اندوه فرط از دید بازگشت، شاگردان
نیفتید». آزمایش در تا کنید دعا و برخیزید خوابید؟ در «چرا
عیسی شدن گرفتار
یهودا، رسیدند. راه از گروهی که میگفت سخن هنوز 47
عیســی به او میکرد. هدایت را آنان تن، دوازده آن از یکی
«ای گفت: او به عیسی ا ام ّ 48 ببوســد، را وی تا شــد نزدیک
چون 49 میکنی؟» تســلیم بوسه با را انسان پســر آیا یهودا،
سرور «ای گفتند: میدهد، روی چه دریافتند عیسی پیروان
کاهن غالم آنان از یکی و 50 رکشیم؟» ب َ را شمشیرهایمان ما،
عیسی ا ام ّ 51 برید. را راستش گوش و زد شمشیر به را اعظم
شفا و کرد لمس را مرد آن گوش و دارید!» نگاه «دست گفت:
نگهبانان فرماندهان و کاهنان سران به خطاب ســپس 52 داد.
گفت: بودند، آمده او کردن گرفتار برای که مشایخی و معبد
آمدهاید؟ سراغم به شمشیر و چماق با که راهزنم من «مگر
نکردید. دراز من بر دست و بودم، شما با معبد در روز هر 53
تاریکی». قدرت و شماست ساعت
این ا ام ّ
پطرس انکار
پطرس بردند. اعظم کاهن خانۀ به و گرفتند را او ســپس 54
آتشی خانه، صحن
میانۀ در 55 میرفت. ایشان پی از دورادور
میان در نیز پطرس بودند. نشسته آن گرد جمعی و بود روشن
آتش روشنایی در را او کنیزی هنگام، این در 56 بنشست. آنان
او ا ام ّ 57 بود». او با نیز مرد «این گفت: شــده خیره او به و دید
بعد، کمی 58 نمیشناســم». را او زن، «ای گفــت: و کرد انکار
پطرس آنهایی». از یکی نیز «تو گفت: و دید را او دیگر کسی
و گذشت ساعتی 59 نیستم». آنها از من مرد، «ای گفت: پاسخ در
زیرا بود، او با نیز مرد این «بیگمان گفت: تأکید به دیگر کسی
چه نمیدانم مرد، «ای گفت: پاسخ در پطرس 60 است». جلیلی
آنگاه 61 زد. بانگ خروس که میگفت سخن هنوز میگویی».