44- 30: 22 لوقا
217 پادشاهی
در من سفرۀ بر تا 30 ، میکنم عطا شما به نیز من ، کرد قبیلۀ دوازده بر و بنشینید تختها بر و بیاشامید و بخورید
من.
کنید * داوری اسرائیل را شما خواست اجازه شیطان ، معون شَ ای ، معون شَ ای « 31 ایمانت
تا کردم دعا تو برای من امّا 32. کند غَربال گندم همچون امّا 33.« بدار استوار را برادرانت ، بازگشتی چون پس. نشود تلف و
بروم زندان به تو با آمادهام من ، سرورم ای «: گفت پاسخ در او پیش
امروز که بدان ، پطرس «: داد جواب عیسی 34.« بسپارم جان.«
میشناسی مرا که کرد خواهی انکار بار سه ، خروس بانگ از پول کیسۀ بدون را شما که زمانی آیا «: پرسید آنها از سپس 35 ؟«
شدید محتاج چیزی به ، داشتم گسیل کفش و توشهدان و اکنون امّا «: گفت آنها به پس 36.« چیز هیچ به ، نه «: دادند
پاسخ
، ندارد شمشیر اگر و برگیرد را آن ، دارد توشهدان یا کیسه که هر باید نوشته این زیرا 37. بخرد شمشیری ، فروخته را خود جامۀ.”
شد محسوب خطاکاران از او“: که یابد تحقق من دربارۀ.«
است تحقق شرف در ، شده نوشته من دربارۀ آنچه ، آری به.« داریم شمشیر دو ، بنگر ، خداوند ای «: گفتند شاگردان
38!« است کافی «: گفت
ایشان زیتون
کوه در
دعا زیتون کوه راهی ، عادت به بنا و رفت بیرون عیسی سپس
39 ،
رسیدند مکان آن به چون 40. رفتند او پی از نیز شاگردانش و شد به
سپس 41.« نیفتید * آزمایش در تا کنید دعا «: گفت ایشان به دعا
چنین ، زده زانو و گرفت کناره آنها از سنگی پرتاب مسافت ؛
کن دور من از را جام این ، توست ارادۀ اگر ، پدر ای « 42: کرد فرشتهای
آنگاه 43.« شود انجام تو ارادۀ بلکه ، من خواست نه امّا در
چون پس 44. کرد تقویت را او و شد ظاهر او بر آسمان از همچون عرقش و ، کرد دعا بیشتر جدیّتی با ، بود جانکاه
رنجی.” حکومت“ یا 30:
22. 46 آیۀ در همچنین ”؛ وسوسه“ یا 40:
22