23- 10: 19 لوقا
207 انسان پسر زیرا 10. است ابراهیم فرزند نیز مرد این که چرا ،
است.« بخشد نجات و بجوید را گمشده تا
آمده خادم ده و پادشاه
مَثَل
، میدادند فرا گوش سخنان این به آنان که حال همان در 11 بود اورشلیم نزدیک زیرا ، آورد مَثَلی ، سخن ادامۀ در
عیسی ظهور
زمان همان در خدا پادشاهی میکردند گمان مردم و دوردست
سرزمینی به نجیبزادهای «: گفت پس 12. کرد خواهد ، پس 13. بازگردد سپس و شود منصوب شاهی مقام به تا
رفت
* طلا سکهای یک هر به و خواند فرا را خود خادمان از تن ده امّا 14.” کنید تجارت پول این با من بازگشت تا“: گفت و
داد نفرت
وی از ، کند حکومت ایشان بر بود قرار که مردمانی ما
“: که پیغام این با فرستادند قاصدانی او پس از آنان ؛ داشتند او
، همه این با 15.” کند حکومت ما بر شخص این نمیخواهیم پس
. بازگشت خویش ولایت به و شد منصوب شاهی مقام به خوانند
فرا ، بود داده سرمایه ایشان به که را خادمانی فرمود
: گفت و آمد لی اوّ 16. است کرده سود چقدر هریک دریابد تا: گفت او به 17.” است آورده سود دیگر سکۀ ده تو سکۀ ، سرورا
“ حکومت
، بودی امین اندک در چون! نیکو خادم ای ، آفرین“ سکۀ
، سرورا“: گفت و آمد می دوّ 18.” میسپارم تو به را شهر ده پنج
بر“: گفت نیز او به 19.” است آورده سود دیگر سکۀ پنج تو ،
سرورا“: گفت و آمد دیگری سپس 20.” کن حکمرانی شهر زیرا 21. داشتم نگاه ، پیچیده پارچهای در را آن! تو سکۀ
اینک ، نگذاشتهای آنچه. سختگیری مردی چون ، میترسیدم تو از
یا“: گفت او به 22.” میدروی ، نکاشتهای آنچه و ، برمیگیری که
تو. میکنم حکم تو بر خودت گفتۀ مطابق ، بدکاره خادم آنچه
و برمیگیرم نگذاشتهام آنچه ، سختگیرم مردی میدانستی چون
تا ندادی افان صرّ به مرا پول چرا 23 ، میدروم
نکاشتهام مینا هر. است آمده” مینا“”، طلا سکۀ“ جای به ، یونانی اصل در 13:
19. بود کارگر یک دستمزد ماه سه معادل
تقریباً