178 48-
36: 9
لوقا این شاگردان. دیدند تنها را عیسی ، شد قطع صدا چون و
36 دیده آنچه از را کسی زمان آن در و ، داشتند نگاه خود نزد
را. نکردند آگاه ،
بودند دیوزده
پسر
شفای عیسی با انبوه جمعی ، آمدند فرود کوه از چون ، بعد روز
37 ،
استاد «: زد فریاد جمعیت میان از مردی ناگاه 38. کردند دیدار تنها
زیرا ، بیفکنی من پسر بر لطفی نظر میکنم التماس تو به نعره دَم در او و میگیرد را او ناگهان روحی 39. است من
فرزند
فک دهانش که گونهای به ، میشود تشنج دچار و برمیکشد مجروح را او و ، میکند رهایش بهدشواری روح این.
میکند ، کنند بیرونش او از کردم التماس شاگردانت به 40. وامیگذارد ، منحرف و بیایمان نسل ای «: داد پاسخ عیسی 41.« نتوانستند امّا.«
بیاور اینجا را پسرت ؟ کنم تحملتان و باشم شما با کِی به تا به و زد زمین بر را او دیو ، میآمد پسر که هنگام همان در 42 را
پسر و زد نهیب پلید روح آن بر عیسی امّا. افکند تشنج در خدا بزرگی از همگی مردم 43. سپرد پدرش به و داد
شفا.
افتادند حیرت ،
بودند شگفت در عیسی کارهای از همگان که حال آن در بگویم
شما به میخواهم آنچه به « 44: گفت خود شاگردان به او خواهد
تسلیم مردم دست به انسان پسر: بسپارید گوش بهدقّت تا ماند پنهان آنان از بلکه ؛ درنیافتند را وی منظور امّا 45.«
شد
. کنند سؤال او از باره این در میترسیدند و ؛ نکنند درکش ؟
چیست در
بزرگی کدامیک که درگرفت بحث این شاگردان میان در روزی 46 آگاه
ایشان افکار از که عیسی 47. است بزرگتر همه از ایشان از آنان
به و 48 ، داد قرار خود کنار در و برگرفت را کودکی ، بود پذیرفته
مرا ، بپذیرد من نام به را کودک این که هر «: گفت زیرا
. است پذیرفته مرا فرستندۀ ، بپذیرد مرا که هر و ؛ است.« باشد کوچکتر همه از که است بزرگتر آنکس شما میان
در