35- 23: 9 لوقا
177 شود کشته و کنند ردش دین علمای و کاهنان سران و
مشایخ.«
برخیزد م سوّ روز در و ،
کند پیروی مرا بخواهد کسی اگر «: فرمود همه به سپس 23 از
و برگیرد خویش صلیب روز هر ، کرده انکار را خود باید ،
دهد نجات را خود جان بخواهد که هر زیرا 24. بیاید من پی از
را جانش من خاطر به که هر امّا ؛ داد خواهد دست از را آن که
سود چه را انسان 25. داد خواهد نجات را آن ، بدهد دست.
کند تلف را آن یا ببازد را خویش جان امّا ، ببَرد را دنیا تمامی نیز
انسان پسر ، باشد داشته عار سخنانم و من از که هر زیرا 26 از
، آید س مقدّ فرشتگان و پدر جلال و خود جلال در که آنگاه اینجا
برخی ، میگویم شما به براستی 27. داشت خواهد عار او نخواهند را مرگ طعم ، نبینند را خدا پادشاهی تا که
ایستادهاند.«
چشید عیسی
سیمای
دگرگونی و پطرس عیسی ، سخنان این از پس روز هشت حدود 28. کند دعا تا رفت کوهی فراز بر و برگرفت را یعقوب و
یوحنا
و کرد تغییر چهرهاش نمودِ ، میکرد دعا که حال همان در 29 ، ایلیا و موسی ، مرد دو ناگاه 30. شد نورانی و سفید جامهاش ظاهر
جلال در آنان 31. پرداختند گفتگو به او با ، گشته پدیدار میبایست
که میگفتند سخن عیسی خروج دربارۀ و بودند شده بسیار
همراهانش و پطرس 32. دهد رخ اورشلیم در بهزودی جلال
، شدند هوشیار و بیدار کاملاً چون امّا ، بودند خوابآلود. بودند ایستاده کنارش در که را مرد دو آن و دیدند را
عیسی
: گفت پطرس ، میرفتند عیسی نزد از دو آن که هنگامی 33 ، بسازیم سرپناه سه بگذار! نیکوست اینجا در ما بودن ، استاد « او
.« ایلیا برای هم یکی و موسی برای یکی ، تو برای یکی بود
پطرس زبان بر هنوز سخن این 34. میگوید چه نمیدانست درون
به چون. گرفت بر در را آنان و گشت پدیدار ابری که که
رسید در ابر از ندایی آنگاه 35. شدند هراسان ، میرفتند ابر!«
دهید فرا گوش او به ؛ برگزیدهام را او که من پسر است این «