جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب انجیل عیسی مسیح؛ ترجمه هزارهٔ نو | Page 134

72​- ​59: 14 مَرقُس
137 ،
روز سه ظرف و کرد خواهم خراب است بشر دست ساختۀ که امّا 59 » ‌.” نباشد بشر دست ساختۀ که ساخت خواهم دیگر معبدی برخاست
اعظم کاهن آنگاه 60. بود ناموافق نیز آنها شهادتهای این
؟ نمیگویی پاسخ هیچ «: پرسید عیسی از همه برابر در و همچنان
عیسی امّا 61 ؟«‏ میدهند شهادت تو علیه که چیست:
پرسید او از اعظم کاهن بار دیگر. نداد پاسخی و ماند خاموش: گفت بدو عیسی 62 ؟«‏ هستی متبارک خدای پسر ، مسیح تو آیا
« قدرت راست دست به که دید خواهید را انسان پسر و ، هستم « گریبان اعظم کاهن آنگاه 63.« میآید آسمان ابرهای با ،
نشسته ؟
است شاهد به نیاز چه دیگر «: گفت و زد چاک را خود که دادند فتوا همگی آنها ؟«‏ چیست کمتان حُ‏. شنیدید را کفرش 64 بر
دهان آبِ‏ به کردند شروع بعضی آنگاه 65. است مرگ
سزایش ، میزدند را او که حالی در و بستند را چشمانش آنها ؛ انداختن او
. زدند و گرفتند را او نیز نگهبانان!« کن ت نبوّ‏ «: میگفتند پطرس
انکار از یکی ، بود حیاط در ، پایین هنوز پطرس که هنگامی
66 کنار
که دید را او و 67 آمد آنجا به نیز اعظم کاهن خادمههای و
نگریست وی بر دقّت با زن آن. میکرد گرم را خود آتش کرد انکار پطرس امّا 68.« بودی ناصری عیسای با نیز تو «:
گفت
هب و گفت را این!« میگویی چه درنمییابم و نمیدانم «: گفت و دیگر 69. زد بانگ خروس هنگام همین در. رفت خانه سرسرای ،
بودند ایستاده آنجا که کسانی به و افتاد او به کنیز آن چشم ، بار.
کرد انکار باز پطرس امّا 70.« آنهاست از یکی مرد این «: گفت پطرس
به دیگر بار ، بودند ایستاده آنجا که کسانی ، بعد کمی.«
هستی جلیلی زیرا ، آنهایی از یکی نیز تو بیگمان «: گفتند این «: گفت ، خورده قسم و کرد آغاز لعنکردن پطرس امّا 71 بار
خروس ، دم همان در 72!« نمیشناسم ، میگویید که را مرد که
آورد یاد به را عیسی سخنان پطرس آنگاه. زد بانگ م دوّ‏ سه
، زند بانگ بار دو خروس آنکه از پیش «: بود گفته او به.
بگریست و شد ریش دلش پس «. کرد خواهی انکار مرا بار