جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب انجیل عیسی مسیح؛ ترجمه هزارهٔ نو | Page 107
بود. هزار پنج خوردند نان که مردانی شمار 44
آب روی بر عیسی رفتن راه
همان در تا داشت آن بر را خود شاگردان بیدرنگ عیسی 45
پیش و شوند قایق سوار میکرد، مرخص را مردم او که حال
بِیت به او از
کردن روانه از پس 46 بروند. دریا سوی آن در دا ی ْ ص
کند. دعا تا رفت کوه به خود مردم،
در عیسی و رسید دریا میانۀ به قایق شــد، غروب چون 47
میزنند، پارو زحمت به شاگردان که دید 48 بود. تنها خشکی
زیرا
* شــب، از چهارم پاس حدود در میوزید. مخالــف باد
از خواست و رفت آنان سوی به آب روی بر گامزنان عیســی
رفتن راه حال در را او شــاگردان چون ا ام ّ 49 بگذرد. کنارشان
برآوردند، فریاد پس است. شبحی کردند گمان دیدند، آب بر
بیدرنگ عیســی ا ام ّ بودند. کرده وحشــت او دیدن از زیرا 50
هستم. من دارید، قوی «دل فرمود: و گفت ســخن ایشــان با
فرو نشست. باد و برآمد قایق به ایشان نزد سپس 51 مترسید!»
را نانها معجزه که چرا 52 بودند شده شگفتزده بیاندازه ایشان
بود. شده سخت دلشان بلکه بودند، نکرده درک
نیسارت ج ِ در بیماران شفای
ج ِ سرزمین در رسیدند، دیگر کرانۀ به چون 53
فرود ت نیسار
مردم شدند، پیاده که قایق از 54 انداختند. لنگر آنجا در و آمدند
منطقه آن سرتاسر به دوان دوان و 55 شناختند را عیسی دم در
او شنیدند که جا هر به گذاشــته، تختها بر را بیماران و رفتند
که مزرعهای یا شهر یا روستا هر به عیسی 56 بردند. آنجاست،
تمنا او از و میگذاشــتند میدانها در را بیماران مردم میرفت،
و کنند؛ لمس را ردایش گوشۀ دستکم دهد اجازه میکردند
مییافت. شفا میکرد، لمس که هر