ﺳﺮاﯾﯿﺪ ﺗﺎ زﻧﺪه ﻣﯽﺑﺎﺷﻢ. ﺑﺮای ﺧﺪای ﺧﻮد ﺗﺴﺒﯿﺢ ﺧﻮاﻫﻢ ﺧﻮاﻧﺪ ﺗﺎ وﺟﻮد دارم. 43ﺗﻔﮑﺮ ﻣﻦ او را ﻟﺬﯾﺬ
ﺑﺸﻮد و ﻣﻦ در ﺧﺪاوﻧﺪ ﺷﺎدﻣﺎن ﺧﻮاﻫﻢ ﺑﻮد. 53ﮔﻨﺎﻫﮑﺎران از زﻣﯿﻦ ﻧﺎﺑﻮد ﮔﺮدﻧﺪ و ﺷﺮﯾﺮان دﯾﮕﺮ
ﯾﺎﻓﺖ ﻧﺸﻮﻧﺪ. ای ﺟﺎن ﻣﻦ، ﺧﺪاوﻧﺪ را ﻣﺘﺒﺎرک ﺑﺨﻮان! ﻫﻠﻠﻮﯾﺎه!
501
ﯾﻬﻮه را ﺣﻤﺪ ﮔﻮﯾﯿﺪ و ﻧﺎم او را ﺑﺨﻮاﻧﯿﺪ. اﻋﻤﺎل او را در ﻣﯿﺎن ﻗﻮمﻫﺎ اﻋﻼم
ﻧﻤﺎﯾﯿﺪ. 2او را ﺑﺴﺮاﯾﯿﺪ ﺑﺮای او ﺗﺴﺒﯿﺢ ﺑﺨﻮاﻧﯿﺪ. در ﺗﻤﺎم ﮐﺎرﻫﺎی ﻋﺠﯿﺐ او ﺗﻔﮑﺮ ﻧﻤﺎﯾﯿﺪ. 3در ﻧﺎم
ﻗﺪوس او ﻓﺨﺮ ﮐﻨﯿﺪ. دل ﻃﺎﻟﺒﺎن ﺧﺪاوﻧﺪ ﺷﺎدﻣﺎن ﺑﺎﺷﺪ. 4ﺧﺪاوﻧﺪ و ﻗﻮت او را ﺑﻄﻠﺒﯿﺪ؛ روی او را
ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﻃﺎﻟﺐ ﺑﺎﺷﯿﺪ. 5ﮐﺎرﻫﺎی ﻋﺠﯿﺐ را ﮐﻪ او ﮐﺮده اﺳﺖ ﺑﻪ ﯾﺎد آورﯾﺪ. آﯾﺎت او و داورﯾﻬﺎی دﻫﺎن
او را.
6ای ذرﯾﺖ ﺑﻨﺪه او اﺑﺮاﻫﯿﻢ، ای ﻓﺮزﻧﺪان ﯾﻌﻘﻮب، ﺑﺮﮔﺰﯾﺪه او، 7ﯾﻬﻮه ﺧﺪای ﻣﺎﺳﺖ! داورﯾﻬﺎی
او در ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺟﻬﺎن اﺳﺖ. 8ﻋﻬﺪ ﺧﻮد را ﯾﺎد ﻣﯽدارد ﺗﺎ اﺑﺪاﻵﺑﺎد و ﮐﻼﻣﯽ را ﮐﻪ ﺑﺮ ﻫﺰاران ﭘﺸﺖ
ﻓﺮﻣﻮده اﺳﺖ. 9آن ﻋﻬﺪی را ﮐﻪ ﺑﺎ اﺑﺮاﻫﯿﻢ ﺑﺴﺘﻪ و ﻗﺴﻤﯽ را ﮐﻪ ﺑﺮای اﺳﺤﺎق ﺧﻮرده اﺳﺖ. 01و آن
را ﺑﺮای ﯾﻌﻘﻮب ﻓﺮﯾﻀﻪای اﺳﺘﻮار ﺳﺎﺧﺖ و ﺑﺮای اﺳﺮاﺋﯿﻞ ﻋﻬﺪ ﺟﺎوداﻧﯽ. 11و ﮔﻔﺖ ﮐﻪ زﻣﯿﻦ ﮐﻨﻌﺎن
را ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻮاﻫﻢ داد ﺗﺎ ﺣﺼﻪ ﻣﯿﺮاث ﺷﻤﺎ ﺷﻮد. 21ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻋﺪدی ﻣﻌﺪود ﺑﻮدﻧﺪ، ﻗﻠﯿﻞاﻟﻌﺪد و ﻏﺮﺑﺎ
در آﻧﺠﺎ، 31و از اﻣﺘﯽ ﺗﺎ اﻣﺘﯽ ﺳﺮﮔﺮدان ﻣﯽﺑﻮدﻧﺪ و از ﯾﮏ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺗﺎ ﻗﻮم دﯾﮕﺮ. 41او ﻧﮕﺬاﺷﺖ ﮐﻪ
ﮐﺴﯽ ﺑﺮ اﯾﺸﺎن ﻇﻠﻢ ﮐﻨﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﭘﺎدﺷﺎﻫﺎن را ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ اﯾﺸﺎن ﺗﻮﺑﯿﺦ ﻧﻤﻮد 51ﮐﻪ ﺑﺮ ﻣﺴﯿﺤﺎن ﻣﻦ دﺳﺖ
ﻣﮕﺬارﯾﺪ و اﻧﺒﯿﺎی ﻣﺮا ﺿﺮر ﻣﺮﺳﺎﻧﯿﺪ. 61ﭘﺲ ﻗﺤﻄﯽ را ﺑﺮ آن زﻣﯿﻦ ﺧﻮاﻧﺪ و ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻗﻮام ﻧﺎن را
ﺷﮑﺴﺖ، 71و ﻣﺮدی ﭘﯿﺶ روی اﯾﺸﺎن ﻓﺮﺳﺘﺎد، ﯾﻌﻨﯽ ﯾﻮﺳﻒ را ﮐﻪ او را ﺑﻪ ﻏﻼﻣﯽ ﻓﺮوﺧﺘﻨﺪ.
81ﭘﺎﯾﻬﺎی وی را ﺑﻪ زﻧﺠﯿﺮﻫﺎ ﺧﺴﺘﻨﺪ و ﺟﺎن او در آﻫﻦ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ، 91ﺗﺎ وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﺨﻦ او واﻗﻊ ﺷﺪ و
ﮐﻼم ﺧﺪاوﻧﺪ او را اﻣﺘﺤﺎن ﻧﻤﻮد. 02آﻧﮕﺎه ﭘﺎدﺷﺎه ﻓﺮﺳﺘﺎده، ﺑﻨﺪﻫﺎی او را ﮔﺸﺎد و ﺳﻠﻄﺎن ﻗﻮمﻫﺎ او را
آزاد ﺳﺎﺧﺖ. 12او را ﺑﺮ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮد ﺣﺎﮐﻢ ﻗﺮار داد و ﻣﺨﺘﺎر ﺑﺮ ﺗﻤﺎم ﻣﺎﯾﻤﻠﮏ ﺧﻮﯾﺶ، 22ﺗﺎ ﺑﻪ اراده
ﺧﻮد ﺳﺮوران او را ﺑﻨﺪ ﻧﻤﺎﯾﺪ و ﻣﺸﺎﯾﺦ او را ﺣﮑﻤﺖ آﻣﻮزد.
32ﭘﺲ اﺳﺮاﺋﯿﻞ ﺑﻪ ﻣﺼﺮ درآﻣﺪﻧﺪ و ﯾﻌﻘﻮب در زﻣﯿﻦ ﺣﺎم ﻏﺮﺑﺖ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ. 42و او ﻗﻮم ﺧﻮد
را ﺑﻪ ﻏﺎﯾﺖ