21
11 و ديدم تختي بزرگ� سفيد و كسي را بر آن نشسته كه از روي وي آسمان و زمين گريخت و براي آنها جايي يافت نشد.
12 و مردگان را ُخرد و بزرگ ديدم كه پيش تخت ايستاده بودند ؛ و دفترها را گشودند. پي دفتري ديگر گشوده شد كه دفتر حيات است و بر مردگان داوري شد ، بحسب اعمال ايشان از آنچه در دفترها مكتوب است.
13 و دريا مردگاني را كه در آن بودند باز داد ؛ و موت و عالم اموات مردگاني را كه در آنها بودند باز دادند ؛ و هر يكي بحسب اعمالش حكم يافت. 14 و موت و عالم اموات به درياچة آتش انداخته شد. اين است موت� ثاني ، يعني درياچة آتش. 15 و هر كه در دفتر حيات مكتوب يافت نشد ، به درياچة آتش افكنده گرديد.
1 و ديدم آسماني جديد و زميني جديد ، چونكه آسمان اول و زمين اول درگذشت و دريا ديگر نمي باشد.
2 و شهر مقد�س اورشليم جديد را ديدم كه از جانب خدا از آسمان نازل مي شود ، حاضر شده چون عروسي كه براي شوهر خود آراسته است.
3 و آوازي بلند از آسمان شنيدم كه مي گفت: اينك خيمة خدا با آدميان است و با ايشان ساكن خواهد بود و ايشان قوم هاي او خواهند بود. 4 و خدا هر اشكي را از چشمان ايشان پاك خواهد كرد. و بعد از آن موت نخواهد بود و ماتم و ناله و درد ديگر رو نخواهد نمود زيرا كه چيزهاي اول درگذشت.
5 و آن تخت نشين گفت: الحال همه چيز را نو مي سازم. و گفت: بنويس ، زيرا كه اين كلام امين و راست است. 6 باز مرا گفت: تمام شد! من الف و يا و ابتدا و انتها هستم. من به هر كه تشنه باشد ، از چشمة آب حيات ، مفت خواهم داد.
7 و هر كه غالب آيد ، وارث همه چيز خواهد شد ، و او را خدا خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود. 8 لكن ترسندگان و بي ايمانان و خبيثان و قاتلان و زانيان و جادوگران و بت پرستان و جميع دروغگويان ، نصيب ايشان در درياچة افروخته شدة به آتش و كبريت خواهد بود. اين است موت ثاني.
دهم.
9 و يكي از آن هفت فرشته كه هفت پيالة پ�ر از هفت بلاي آخرين را دارند ، آمد و مرا مخاطب ساخته ، گفت: بيا تا عروس منكوحة بر�ه را به تو نشان
10 آنگاه مرا در روح ، به كوهي بزرگ� بلند برد و شهر مقد�س اورشليم را به من نمود كه از آسمان از جانب خدا نازل مي شود ،
11 و جلال خدا را دارد و نورش مانند جواهر گرانبها ، چون يشم بلورين.
12 و ديواري بزرگ و بلند دارد و دوازده دروازه دارد و بر سر دروازه ها دوازده فرشته و اسم ها بر ايشان مرقوم است كه نامهاي دوازده سبط بني اسرائيل باشد.
13 از مشرق سه دروازه و از شمال سه دروازه و از جنوب سه دروازه و از مغرب سه دروازه. 14 و ديوار شهر دوازده اساس دارد و بر آنها دوازده اسم دوازده رسول بر�ه است. 15 و آن كس كه با من تكل ّم مي كرد ، ني طلا داشت تا شهر و دروازه هايش و ديوارش را بپيمايد.
است.
16 و شهر مرب�ع است كه طول و عرضش مساوي است و شهر را به آن ني پيموده ، دوازده هزار تير پرتاب يافت و طول و عرض و بلندي اش برابر
17 و ديوارش را صد و چهل و چهار ذراع پيمود ، موافق ذراع انسان ، يعني فرشته.
18 و بناي ديوار آن از يشم بود و شهر از زر خالص چون شيشة مصف ّي بود.
19 و بنياد ديوا ِر شهر به هر نوع جواهر گرانبها مزي�ن بود كه بنياد اول ، يشم و دوم ، ياقوت كبود و سوم ، عقيق سفيد و چهارم ، زمر�د 20 و پنجم ، جزع عقيقي و ششم ، عتيق و هفتم ، زبرجد و هشتم ، زمر�د س�لقي و نهم ، طاپاز و دهم ، عقيق َاخضر و يازدهم ، آسمانجوني و دوازدهم ، ياقوت بود.
22
21 و دوازده دروازه ، دوازده مرواريد بود ، هر دروازه از يك مرواريد و شار ِع عا ِمّ شهر ، از زر خالص چون شيشه ش ّفاف.
22 و در آن هيچ قدس نديدم زيرا خداوند خداي قادر مطلق و بر�ه قدس آن است.
23 و شهر احتياج ندارد كه آفتاب يا ماه آن را روشنايي دهد زيرا كه جلال خدا آن را منو�ر مي سازد و چراغش بر�ه است. 24 و ام�ت ها در نورش سالك خواهند بود و پادشاهان جهان ، جلال و اكرام خود را به آن خواهند درآورد.
25 و دروازه هايش در روز بسته نخواهد بود زيرا كه شب در آنجا نخواهد بود. 26 و جلال و ع ّزت ام�ت ها را به آن داخل خواهند ساخت.
27 و چيزي ناپاك يا كسي كه مرتكب عمل زشت يا دروغ شود ، هرگز داخل آن نخواهد شد ، مگر آناني كه در دفتر حيات بر�ه مكتوبند.
1 و نهري از آب حيات به من نشان داد كه درخشنده بود ، مانند بلور و از تخت خدا و بر�ه جاري مي شود.
2 و در وسط شار ِع عا ِمّ آن و بر هر دو كنارة نهر ، درخت حيات را كه دوازده ميوه مي آورد يعني هر ماه ميوة خود را مي دهد ؛ و برگهاي آن درخت براي شفاي ام�ت ها مي باشد.
992