جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 866

‎10‎ و در ساعت پيش قدمهاي او افتاده ، جان بداد و جوانان داخل شده ، او را مرده يافتند. پس بيرون برده ، به پهلوي شوهرش دفن كردند.
‎11‎ و خوفي شديد تمامي كليسا و همة آناني را كه اين را شنيدند ، فرو گرفت.
‎12‎ و آيات و معجزات عظيمه از دستهاي رسولان در ميان قوم به ظهور مي رسيد و همه به يكدل در رواق سليمان مي بودند.
‎13‎ اما احدي از ديگران جرأت نمي كرد كه بديشان ملحق شود ، ليكن خلق ، ايشان را محترم مي داشتند. ‎14‎ و بيشتر ايمانداران به خداوند متح�د مي شدند ، انبوهي از مردان و زنان ، ‎15‎ بقسمي كه مريضان را در كوچه ها بيرون آوردند و بر بسترها و تختها خوابانيدند تا وقتي كه پطرس آيد ، اق ّل ًا ساية او بر بعضي از ايشان بيفتد.
‎16‎ و گروهي از ب�لدان� اطراف اورشليم ، بيماران و رنج ديدگان ارواح پليده را آورده ، جمع شدند و جميع ايشان شفا يافتند. ‎17‎ ام�ا رئيس كهنه و همة رفقايش كه از طايفة صد�وقيان بودند ، برخاسته ، به غيرت پر گشتند
‎18‎ و بر رسولان دست انداخته ، ايشان را در زندان� عا �م انداختند.
‎19‎ شبانگاه فرشتة خداوند درهاي زندان را باز كرده و ايشان را بيرون آورده ، گفت: ‎20‎ برويد و در هيكل ايستاده ، تمام سخنهاي اين حيات را به مردم بگوييد.
‎21‎ چون اين را شنيدند ، وقت فجر به هيكل درآمده ، تعليم دادند. اما رئيس كهنه و رفيقانش آمده ، اهل شورا و تمام مشايخ بني اسرائيل را طلب نموده ، به زندان فرستادند تا ايشان را حاضر سازند.
‎22‎ پس خادمان رفته ، ايشان را در زندان نيافتند و برگشته ، خبر داده ،
‎23‎ گفتند كه زندان را به ا حتياط� تمام بسته يافتيم و پاسبانان را بيرون درها ايستاده ؛ ليكن چون باز كرديم ، هيچ كس را در آن نيافتيم. ‎24‎ چون كاهن و سردار سپاه هيكل و رؤساي كهنه اين سخنان را شنيدند ، دربارة ايشان در حيرت افتادند كه اين چه خواهد شد ؟ ‎25‎ آنگاه كسي آمده ، ايشان را آگاهانيد كه اينك آن كساني كه محبوس نموديد ، در هيكل ايستاده ، مردم را تعليم مي دهند.
‎26‎ پس سردار سپاه با خادمان رفته ، ايشان را آوردند ، ليكن نه به زور زيرا كه از قوم ترسيدند كه مبادا ايشان را سنگسار كنند. ‎27‎ و چون ايشان را به مجلس حاضر كرده ، برپا بداشتند ، رئيس كهنه از ايشان پرسيده ، گفت:
‎28‎ مگر شما را قدغن بليغ نفرموديم كه بدين اسم تعليم مدهيد ؟ همانا اورشليم را به تعليم خود پر ساخته ايد و مي خواهيد خون اين مرد را به گردن ما فرود آريد.
6
‎29‎ پطرس و رسولان در جواب گفتند: خدا را مي بايد بيشتر از انسان اطاعت نمود. ‎30‎ خداي پدران ما ، آن عيسي را برخيزانيد كه شما به صليب كشيده ، كشتيد.
‎31‎ او را خدا بر دست راست خود بالا برده ، سرور و نجات دهنده ساخت تا اسرائيل را توبه و آمرزش گناهان بدهد.
‎32‎ و ما هستيم شاهدان او بر اين امور ، چنانكه روح القدس نيز است كه خدا او را به همة مطيعان او عطا فرموده است ‏).‏
‎33‎ چون شنيدند دلريش گشته ، مشورت كردند كه ايشان را به قتل رسانند. ‎34‎ اما شخصي فريسي ، غمالائيل نام كه م�فتي و نزد تمامي خلق محترم بود ، در مجلس برخاسته ، فرمود تا رسولان را ساعتي بيرون برند.
‎35‎ پس ايشان را گفت: اي مردان اسرائيلي ، برحذر باشيد از آنچه مي خواهيد با اين اشخاص بكنيد.
‎36‎ زيرا قبل از اين اي�ام ، ت�يودا نامي برخاسته ، خود را شخصي مي پنداشت و گروهي قريب به چهارصد نفر بدو پيوستند. او كشته شد و متابعانش نيز پراكنده و نيست گرديدند.
‎37‎ و بعد از او يهوداي جليلي در اي�ام اسم نويسي خروج كرد و جمعي را در عقب خود كشيد. او نيز هلاك شد و همة تابعان او پراكنده شدند. ‎38‎ الآن به شما مي گويم از اين مردم دست برداريد و ايشان را واگذاريد زيرا اگر اين رأي و عمل از انسان باشد ، خود تباه خواهد شد.
‎39‎ ولي اگر از خدا باشد ، نمي توانيد آن را برطرف نمود مبادا معلوم شود كه با خدا منازعه مي كنيد. ‎40‎ پس به سخن او رضا دادند و رسولان را حاضر ساخته ، تازيانه زدند و قدغن نمودند كه ديگر به نام عيسي حرف نزنند پس ايشان را مر ّخص كردند.
‎41‎ و ايشان از حضور اهل شورا شادخاطر رفتند از آنرو كه شايستة آن شمرده شدند كه بجهت اسم او رسوايي كشند.
‎42‎ و هر روزه در هيكل و خانه ها از تعليم و مژده دادن كه عيسي مسيح است دست نكشيدند.
1 و در آن اي�ام چون شاگردان زياد شدند ، هل ّين ِستيان از عبرانيان شكايت بردند كه بيوه زنان ايشان را در خدمت يومي�ه بي بهره مي ماندند. 2 پس آن دوازده ، ج ماعت� شاگردان را طلبيده ، گفتند: شايسته نيست كه ما كلام خدا را ترك كرده ، مائده ها را خدمت كنيم.
3 لهذا اي برادران ، هفت نفر نيك نام و پر از روح القدس و حكمت را از ميان خود انتخاب كنيد تا ايشان را بر اين مه�م بگماريم. 4 اما ما خود را به عبادت و خ دمت� كلام خواهيم سپرد.
‎869‎