جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 755

2 اي صنوبر ول�و ِل َه نما زيرا كه سرو آزاد افتاده است و درختان بلند خراب شده. اي بلوطهاي باشان ولوله نماييد زيرا كه جنگل منيع افتاده است.
3 صداي ِو ْل ِو َلة شبانان است زيرا كه جلال ايشان خراب شده ؛ صداي غر�ش شيران ژيان است زيرا كه شوكت ُار د�ن� ويران گرديده است. 4 يهوه خداي من چنين مي فرمايد كه گوسفندان ذبح را بچران
5 كه خريداران ايشان آنها را ذبح مي نمايند ، و مجرم شمرده نمي شوند و فروشندگان ايشان مي گويند: خداوند متبارك باد زيرا كه دولتمند شده ايم. و شبانان آنها بر ايشان شفقت ندارند.
6 زيرا خداوند مي گويد: بر ساكنان اين زمين بار ديگر ترح�م نخواهم نمود و اينك من بر هركس از مردمان را به دست همسايه اش و به دست پادشاهش تسليم خواهم نمود و زمين را ويران خواهند بخشيد.
7 پس من به گلة ذبح يعني ضعيف ترين گله را چرانيدم و دو عصا براي خود گرفتم كه يكي از آنها َن ْغم ه ناميدم و ديگري را ح�بال نام نهادم و گله را چرانيدم. 8 و در يك ماه سه شبان را منقطع ساختم و جان من از ايشان بيزار شد و جان ايشان نيز از من متن ّفر گرديد.
9 پس گفتم شما را نخواهم چرانيد. آنكه م�ردني است بميرد و آنكه هلاك شدني است هلاك شود و باقي ماندگان گوشت يكديگر را بخورند.
‎10‎ پس عصاي خود ن َغ ْم�ه را گرفته ، آن را شكستم تا عهدي را كه با تمامي قوم ها بسته بودم شكسته باشم.
‎11‎ پس در آن روز شكسته شد و آن ضعيف ترين گله كه منتظر من مي بودند فهميدند كه اين كلام خداوند است.
‎12‎ و به ايشان گفتم: اگر در نظر شما پسند آيد مزد مرا بدهيد والآ ندهيد.
‎13‎ و خداوند مرا گفت: آن را نزد كوزه گر بينداز ، اين قيمت گران را كه مرا به آن قيمت كردند. پس سي پارة نقره را گرفته ، آن را در خانة خداوند نزد كوزه گر انداختم.
‎14‎ و عصاي ديگر خود ح�بال را شكستم تا برادري را كه ميان يهودا و اسرائيل بود شكسته باشم.
‎15‎ و خداوند مرا گفت: » بار ديگر آلات شبان احمق را براي خود بگير. ‎16‎ زيرا اينك من شباني را در اين زمين خواهم برانگيخت كه از هالكان تف ّقد نخواهد نمود و گم شدگان را نخواهد طلبيد و مجروحان را معالجه نخواهد كرد و ايستادگان را نخواهد پروريد بلكه گوشت فربه آن را خواهد خورد و سمهاي آنها را خواهد َك ْند.
‎17‎ واي بر شبان باطل كه گله را ترك مي نمايد. شمشير بر بازوهايش و بر چشم راستش فرود خواهد آمد و بازويش بال ّكل خشك خواهد شد و چشم راستش بك ّلي تار خواهد گرديد.
‎12‎ و�ح�ي كلام خداوند دربارة اسرائيل. قول خداوند است كه آسمانها را گسترانيد و بنياد زمين را نهاد وروح انسان را در اندرون او ساخت.
2 اينك من اورشليم را براي جميع قوم هاي مجاورش كاسة سرگيجش خواهم ساخت و اين بر يهودا نيز حيني كه اورشليم را محاصره مي كنند خواهد شد.
3 و در آن روز ، اورشليم را براي جميع قوم ها سنگي گران بار خواهم ساخت و همة كساني كه آن را بر خود بار كنند ، سخت مجروح خواهند شد و جميع ام�ت هاي جهان به ض ّد او جمع خواهند گرديد.
4 خداوند مي گويد در آن روز من همة اسبان را به حيرت و سواران آنها را به جنون مبتلا خواهم ساخت. و چشمان خود را بر خاندان يهودا باز نموده ، همة اسبان قوم ها را به كوري مبتلا خواهم كرد.
5 و سروران يهودا در دل خود خواهند گفت كه ساكنان اورشليم در خداي خود يهوه صبايوت قو�ت من مي باشند.
6 در آن روز سروران يهودا را مثل آتشداني درميان هيزم و مانند شعلة آتش درميان بافه ها خواهم گردانيد و همة قوم هاي مجاور خويش را از طرف راست و چپ خواهند سوزانيد و اورشليم بار ديگر در مكان خود يعني در اورشليم مسكون خواهد شد.
7 و خداوند خيمه هاي يهودا را او�ل خواهد رهانيد تا حشمت خاندان داود و حشمت ساكنان اورشليم را بر يهودا فخر ننمايد. 8 در آن روز خداوند ساكنان اورشليم را حمايت خواهد نمود و ضعيف ترين ايشان در آن روز مثل داود خواهد بود و خاندان داود مانند خدا مثل فرشتة خداوند در حضور ايشان خواهند بود.
9 و در آن روز قصد هلاك نمودن جميع ام�ت هايي كه به ض ّد اورشليم مي آيند ، خواهم نمود.
‎758‎