جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 702

كتاب دانيال نبي
1
1 در سال سوم سلطنت ي�ه�وياقيم پادشاه يهودا ، َنبو� َكد� َن َّصر پادشاه بابل به اورشليم آمده ، آن را محاصره نمود.
2 و خداوند ي�ه�وياقيم پادشاه يهودا را با بعضي از ظروف خانة خدا به دست او تسليم نمود و او آنها را به زمين ش�نعار به خانة خداي خود آورد و ظروف را به بيت المال خداي خويش گذاشت.
3 و پادشاه ا َشف َناز رئيس خواجه سرايان خويش را امر فرمود كه بعضي از بني اسرائيل و از اولاد پادشاهان و از ُشرفا را بياورد. 4 جواناني كه هيچ عيبي نداشته باشند و نيكو منظر و در هرگونه حكمت ماهر و به علم دانا و به فنون فهيم باشند كه قابلي�ت براي ايستادن در قصر پادشاه داشته باشند و علم و زبان كلدانيان را به ايشان تعليم دهند.
5 و پادشاه وظيفة روزينه از طعام پادشاه و شرابي كه او مي نوشيد تعيين نمود و امر فرمود كه ايشان را سه سال تربيت نمايند و بعد از انقضاي آن مد�ت در حضور پادشاه حاضر شوند.
6 و در ميان ايشان دانيال وح� َن ْنيا و ميشائيل و ع� ْزريا از بني يهودا بودند.
7 و رئيس خواجه سرايان نامها به ايشان نهاد ، اما دانيال به ب� ْل َط َش ّصر و ح� َن ْنيا را به َش د�رك و ميشائيل را به ميش َك و ع� َزر�يا را به ع�ب�د َن ٌغو مسم�ي ساخت. 8 ام�ا دانيال در دل خود قصد نمود كه خويشتن را از طعام پادشاه و از شرابي كه او مي نوشيد نجس نسازد. پس از رئيس خواجه سرايان درخواست نمود كه خويشتن را نجس نسازد.
9 و خدا دانيال را نزد رئيس خواجه سرايان محترم و مكر�م ساخت.
‎10‎ پس رئيس خواجه سرايان به دانيال گفت: » من از آقاي خود پادشاه كه خوراك و مشروبات شما را تعيين نموده است مي ترسم. چرا چهره هاي شما را از ساير جواناني كه ابناي جنس شما مي باشند ، زشتتر بيند و همچنين سر مرا نزد پادشاه در خطر خواهيد انداخت. ‎11‎ پس دانيال به رئيس ساقيان كه رئيس خواجه سرايان او را بر دانيال و ح� َن ْنيا و ميشائيل ع� َزر�يا گماشته بود گفت:
» ‎12‎ مستدعي آنكه بندگان خود را ده روز تجربه نمايي و به ما ب�قو�ل براي خوردن بدهند و آب به جهت نوشيدن. ‎13‎ چهره هاي ما و چهره هاي ساير جواناني را كه طعام پادشاه مي خورند به حضور تو ملاحظه نمايند و به نهجي كه خواهي ديد با بندگانت عمل نماي. ‎14‎ و او ايشان را در اين امر اجابت نموده ، ده روز ايشان را تجربه كرد. ‎15‎ و بعد از انقضاي اين ده روز معلوم شد كه چهره هاي ايشان از ساير جواناني كه طعام پادشاه را مي خوردند نيكوتر و فربه تر بود.
‎16‎ پس رئيس ساقيان طعام ايشان و شراب را كه بايد بنوشند برداشت و ب� ُقول به ايشان داد.
يافت.
2
‎17‎ اما خدا به اين چهار جوان معرفت و ادراك در هرگونه علم و حكمت عطا فرمود و دانيال همة رؤيا و خوابها فهيم گردانيد. ‎18‎ و بعد از انقضاي روزهايي كه پادشاه امر فرموده بود كه ايشان را بياورند ، رئيس خواجه سرايان ايشان را به حضور َنب�و َكد� َن َّصز آورد.
‎19‎ و پادشاه با ايشان گفتگو كرد و از جميع ايشان كسي مثل دانيال و ح� َن ْنيا و ميشائيل و ع� َزر�يا يافت نشدند پس در حضور پادشاه ايستادند. ‎20‎ و در هر مسألة حكمت و فطانت كه پادشاه از ايشان استفسار كرد ، ايشان را از جميع مجوسيان و جادوگراني كه برتمام مملكت او بودند ده مرتبه بهتر
‎21‎ و دانيال بود تا سال اول كورش پادشاه.
1 و در سال دو�م سلطنت َنب�و َكد�ن َّصر ، َنب�و َكد� َن َّصر خوابي ديد و روحش مضطرب شده ، خواب از وي دور شد.
2 پس پادشاه امر فرمود كه مجوسيان و جادوگران و فالگيران و كلدانيان را بخوانند تا خواب پادشاه را براي او تعبير نمايند و ايشان آمده ، به حضور پادشاه ايستادند.
3 و پادشاه به ايشان گفت: » خوابي ديدم و روحم براي فهيمدن خواب مضطرب است. 4 كلدانيان به زبان ا َرامي به پادشاه عرض كردند كه » پادشاه تا به ابد زنده بماند! خواب را براي ما بندگانت بيان كن و تعبير آن را خواهيم گفت. 5 پادشاه در جواب كلدانيان فرمود: » فرمان از صادر شد كه اگر خواب و تعبير آنرا براي من بيان نكنيد پاره پاره خواهيد شد و خانه هاي شما را مزبله خواهند ساخت.
6 و اگر خواب و تعبيرش را بيان كنيد ، بخششها و انعامها و اكرام عظيمي از حضور من خواهيد يافت. پس خواب و تعبيرش را به من اعلام نماييد. 7 ايشان بار ديگر جواب داده ، گفتند كه پادشاه بندگان خود را از خواب اطلاع دهد و آن را تعبير خواهيم كرد.
8 پادشاه در جواب گفت: يقين مي دانم كه شما فرصت مي جوييد ، چون مي بينيد كه فرمان از من صادر شده است.
‎705‎