جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 519

‎26‎
4 د�ر�د را ازنقره دور كن ، تا ظرف براي زرگر بيرون آيد.
5 شريران را از حضور پادشاه دور كن ، تا كرسي او در عدالت پايدار بماند.
6 در حضور پادشاه خويشتن را برميفراز ، و در جاي بزرگان مايست ،
7 زيرا بهتر است تو را گفته شود كه اينجا بالا بيا ، از آنكه به حضور سروري كه چشمانت او را ديده است تو را پايين برند. 8 براي نزاع به تعجيل بيرون مرو ، مبادا در آخرش چون همسايه ات تو را خجل سازد ، نداني كه چه بايد كرد.
9 دعوي خود را با همسايه ات بكن ، اما راز ديگري را فاش مساز ؛
‎10‎ مبادا هركه بشنود تو را ملامت كند ، و بدنامي تو رفع نشود.
‎11‎ سخني كه در محل ّش گفته شود ، مثل سيبهاي طلا در مرصعكاري نقره است.
‎12‎ م�ؤدب حكيم براي گوش شنوا ، مثل حلقة طلا و زيور زر خالص است.
‎13‎ رسول امين براي فرستندگان خود ، چون خنكي يخ در موسم حصاد مي باشد ، زيرا كه جان آقايان خود را تازه مي كند. ‎14‎ كسي كه از بخششهاي فريبندة خود فخر مي كند ، مثل ابرها و باد بي باران است.
‎15‎ با تحم� ْل داور را به رأي خود توان آورد ،
و زبان ملايم ، استخوان را مي شكند. ‎16‎ اگر عسل يافتي بقد كفايت بخور ، مبادا از آن پر شده ، قي كني.
‎17‎ پاي خود را از زياد رفتن به خانة همسايه ات باز دار ، مبادا از تو سير شده ، از تو نفرت نمايد.
‎18‎ كسي كه دربارة همساية خود شهادت دروغ دهد ، مثل تبر زين و شمشير و تيرتيز است. ‎19‎ اعتماد بر خيانتكار در روز تنگي ، مثل دندان كرم زده و پاي مرتعش مي باشد. ‎20‎ سراييدن سرودها براي دلتنگ ، مثل كندن جامه در وقت سرما و ريختن سركه بر شوره است.
‎21‎ اگر دشمن تو گرسنه باشد او را نان بخوران ، و اگر تشنه باشد او را آب بنوشان.
‎22‎ زيرا اخگرها بر سرش خواهي انباشت ، و خداوند تو را پاداش خواهد داد.
‎23‎ چنانكه باد شمال باران مي آورد ، همچنان زبان غيبتگو چهره را خشمناك مي سازد. ‎24‎ ساكن بودن درگوشة پشت بام بهتر است از بودن با زن جنگجو در خانة مشترك. ‎25‎ خبر خوش از ولايت دور ، مثل آب سرد براي جان تشنه است. ‎26‎ مرد عادل كه پيش شرير خم شود ، مثل چشمة گل آلود و منبع فاسد است.
‎27‎ زياد عسل خوردن خوب نيست ، همچنان طلبيدن جلال خود جلال نيست. ‎28‎ كسي كه بر روح خود تسل ّط ندارد ، مثل شهر منهدم و بي حصار است.
1 چنانكه برف در تابستان و باران در حصاد ، همچنين حرمت براي احمق شايسته نيست.
2 لعنت بي سبب نمي آيد ، چنانكه گنجشك در طيران و پرستوك در پريدن.
3 ش ّلاق به جهت اسب و لگام براي الاغ ، و چوب از براي پشت احمقان است. 4 احمق را موافق حماقتش جواب مده ، مبادا خويشتن را حكيم بشمارد.
5 احمق را موافق حماقتش جواب بده ، مبادا خويشتن را حكيم بشمارد.
6 هركه پيغامي به دست احمق بفرستد ، پايهاي خود را مي برد ضرر خود را مي نوشد. 7 ساقهاي شخص لنگ بي تمكين است ، و مثلي كه از دهان احمق برآيد همچنان است.
8 هركه احمق را حرمت كند ، مثل كيسة جواهر در تودة سنگها است.
9 مثلي كه از دهان احمق برآيد ، مثل خاري است كه در دست شخص مست رفته باشد.
‎10‎ تيرانداز همه را مجروح مي كند ، همچنان است هركه احمق را به مزد گيرد و خطا كاران را اجير نمايد.
‎11‎ چنانكه سگ به قي خود برمي گردد ، همچنان احمق حماقت خود را تكرار مي كند.
‎12‎ آيا شخصي را مي بيني كه در نظرخود حكيم است ؟ اميد داشتن بر احمق از اميد بر او بيشتر است.
‎13‎ كاهل مي گويد كه شير در راه است ، و اسد در ميان كوچه ها است. ‎14‎ چنانكه در بر پاشنه اش مي گردد ، همچنان كاهل بر بسترخويش.
‎15‎ كاهل دست خود را در قاب فرو مي برد و از برآوردن آن به دهانش خسته مي شود. ‎16‎ كاهل در نظر خود حكيم تر است از هفت مرد جواب عاقلانه مي دهند.
‎17‎ كسي كه برود و در نزاعي كه به او تع ّلق ندارد متعر�ض شود ، مثل كسي است كه گوشهاي سگ را بگيرد. ‎18‎ آدم ديوانه اي كه مشعلها و تير ها و موت را مي اندازد ،
‎522‎