26
4 د�ر�د را ازنقره دور كن ، تا ظرف براي زرگر بيرون آيد.
5 شريران را از حضور پادشاه دور كن ، تا كرسي او در عدالت پايدار بماند.
6 در حضور پادشاه خويشتن را برميفراز ، و در جاي بزرگان مايست ،
7 زيرا بهتر است تو را گفته شود كه اينجا بالا بيا ، از آنكه به حضور سروري كه چشمانت او را ديده است تو را پايين برند. 8 براي نزاع به تعجيل بيرون مرو ، مبادا در آخرش چون همسايه ات تو را خجل سازد ، نداني كه چه بايد كرد.
9 دعوي خود را با همسايه ات بكن ، اما راز ديگري را فاش مساز ؛
10 مبادا هركه بشنود تو را ملامت كند ، و بدنامي تو رفع نشود.
11 سخني كه در محل ّش گفته شود ، مثل سيبهاي طلا در مرصعكاري نقره است.
12 م�ؤدب حكيم براي گوش شنوا ، مثل حلقة طلا و زيور زر خالص است.
13 رسول امين براي فرستندگان خود ، چون خنكي يخ در موسم حصاد مي باشد ، زيرا كه جان آقايان خود را تازه مي كند. 14 كسي كه از بخششهاي فريبندة خود فخر مي كند ، مثل ابرها و باد بي باران است.
15 با تحم� ْل داور را به رأي خود توان آورد ،
و زبان ملايم ، استخوان را مي شكند. 16 اگر عسل يافتي بقد كفايت بخور ، مبادا از آن پر شده ، قي كني.
17 پاي خود را از زياد رفتن به خانة همسايه ات باز دار ، مبادا از تو سير شده ، از تو نفرت نمايد.
18 كسي كه دربارة همساية خود شهادت دروغ دهد ، مثل تبر زين و شمشير و تيرتيز است. 19 اعتماد بر خيانتكار در روز تنگي ، مثل دندان كرم زده و پاي مرتعش مي باشد. 20 سراييدن سرودها براي دلتنگ ، مثل كندن جامه در وقت سرما و ريختن سركه بر شوره است.
21 اگر دشمن تو گرسنه باشد او را نان بخوران ، و اگر تشنه باشد او را آب بنوشان.
22 زيرا اخگرها بر سرش خواهي انباشت ، و خداوند تو را پاداش خواهد داد.
23 چنانكه باد شمال باران مي آورد ، همچنان زبان غيبتگو چهره را خشمناك مي سازد. 24 ساكن بودن درگوشة پشت بام بهتر است از بودن با زن جنگجو در خانة مشترك. 25 خبر خوش از ولايت دور ، مثل آب سرد براي جان تشنه است. 26 مرد عادل كه پيش شرير خم شود ، مثل چشمة گل آلود و منبع فاسد است.
27 زياد عسل خوردن خوب نيست ، همچنان طلبيدن جلال خود جلال نيست. 28 كسي كه بر روح خود تسل ّط ندارد ، مثل شهر منهدم و بي حصار است.
1 چنانكه برف در تابستان و باران در حصاد ، همچنين حرمت براي احمق شايسته نيست.
2 لعنت بي سبب نمي آيد ، چنانكه گنجشك در طيران و پرستوك در پريدن.
3 ش ّلاق به جهت اسب و لگام براي الاغ ، و چوب از براي پشت احمقان است. 4 احمق را موافق حماقتش جواب مده ، مبادا خويشتن را حكيم بشمارد.
5 احمق را موافق حماقتش جواب بده ، مبادا خويشتن را حكيم بشمارد.
6 هركه پيغامي به دست احمق بفرستد ، پايهاي خود را مي برد ضرر خود را مي نوشد. 7 ساقهاي شخص لنگ بي تمكين است ، و مثلي كه از دهان احمق برآيد همچنان است.
8 هركه احمق را حرمت كند ، مثل كيسة جواهر در تودة سنگها است.
9 مثلي كه از دهان احمق برآيد ، مثل خاري است كه در دست شخص مست رفته باشد.
10 تيرانداز همه را مجروح مي كند ، همچنان است هركه احمق را به مزد گيرد و خطا كاران را اجير نمايد.
11 چنانكه سگ به قي خود برمي گردد ، همچنان احمق حماقت خود را تكرار مي كند.
12 آيا شخصي را مي بيني كه در نظرخود حكيم است ؟ اميد داشتن بر احمق از اميد بر او بيشتر است.
13 كاهل مي گويد كه شير در راه است ، و اسد در ميان كوچه ها است. 14 چنانكه در بر پاشنه اش مي گردد ، همچنان كاهل بر بسترخويش.
15 كاهل دست خود را در قاب فرو مي برد و از برآوردن آن به دهانش خسته مي شود. 16 كاهل در نظر خود حكيم تر است از هفت مرد جواب عاقلانه مي دهند.
17 كسي كه برود و در نزاعي كه به او تع ّلق ندارد متعر�ض شود ، مثل كسي است كه گوشهاي سگ را بگيرد. 18 آدم ديوانه اي كه مشعلها و تير ها و موت را مي اندازد ،
522