جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 449

7 زيرا دام خود را براي من بي سبب در حفره اي پنهان كردند كه آن را براي جان من بي جهت َكنده بودند.
8 هلاكت ناگهاني بدو برسد و دامي كه پنهان كرد خودش را بگيرد و در آن به هلاكتد گرفتار گردد.
9 و اما جان من در خداوند وجد خواهد كرد و در نجات او شادي خواهد نمود.
‎10‎ همة استخوانهايم مي گويند: اي خداوند كيست كه مانند تو كه مسكين را از ش خ ِص قوي تر از او مي رهاند و مسكين و فقير را از تاراج كنندة وي!
‎11‎ شاهدان كينه ورز برخاسته اند. چيزهايي را كه نمي دانستم از من مي پرسند.
‎12‎ به عوض نيكويي بدي به من مي كنند. جان مرا بي كس گردانيده اند.
‎13‎ و اما من چون ايشان بيمار مي بودند ، پلاس مي پوشيدم ؛ جان خود را به روزه مي رنجانيدم و دعايم به سينه ام برمي گشت. ‎14‎ مثل آنكه او دوست و برادرم مي بود ، سرگردان مي رفتم. چون كسي كه براي مادرش ماتم گيرد ، از حزن خم مي شدم.
‎15‎ ولي چون افتادم شادي كنان جمع شدند. آن فرومايگان بر من جمع شدند ، و كساني كه نشناخته بودم مرا دريدند و ساكت نشدند. ‎16‎ مثل فاجراني كه براي نان مسخرگي مي كنند ، دندانهاي خود را بر من مي افشردند.
‎17‎ اي خداوند تا به كي نظر خواهي كرد ؟ جانم را از خرابيهاي ايشان برهان و يگانة مرا از شيربچگان.
‎18‎ و تو را در جماعت� بزرگ حمد خواهم گفت. ترا در ميان قوم عظيم تسبيح خواهم خواند. ‎19‎ تا آناني كه بي سبب دشمن منند ، بر من فخر نكنند ، و آناني كه بر من بي سبب بغض مي نمايند ، چشمك نزنند. ‎20‎ زيرا براي سلامتي سخن نمي گويند و بر آناني كه در زمين آرامند ، سخنان حيله آميز را تفكر مي كنند.
‎21‎ و دهان خود را بر من باز كرده ، مي گويند ه�ه ه�ه چشم ما را ديده است.
‎22‎ اي خداوند تو آن را ديده اي ، پس سكوت مفرما. اي خداوند از من دور مباش.
‎23‎ خويشتند را برانگيز و براي داد من بيدار ، اي خداي من و خداوند من ، براي دعوي من. ‎24‎ اي يهوه خدايم مرا موافق عدل خود داد بده ، مبادا بر من شادي نمايند.
‎25‎ تا در دل خود نگويند اينك مراد ما ؛ تا نگويند او را بلعيديم!
‎26‎ و آناني كه در بد ِي من شادند ، با خجل و شرمنده شوند ؛ و آناني كه بر من تكبر مي كنند ، به خجلت و رسوايي ملبس شوند. ‎27‎ آناني كه خواهان حق منند ترن ّم و شادي نمايند و دائم ًا گويند خداوند بزرگ است كه به سلامت ِي بندة خود رغبت دارد.
‎28‎ و زبانم عدالت تو را بيان خواهد كرد و تسبيح تو را تمام ِي روز.
‎36‎ 1 معصيت شرير در اندرون دل من مي گويد كه ترس خدا در مد نظر او نيست.
2 زيرا خويشتن را در نظر خود تملق مي گويد تا گناهانش ظاهر نشود و مكروه نگردد.
3 سخنان زبانش شرارت و حيله است. از دانشمندي و نيكوكاري دست برداشته است. 4 شرارت را بر بستر خود تفكر مي كند. خود را به راه ناپسند قائم كرده ، از بدي نفرت ندارد.
5 اي خداوند رحمت تو در آسمانها است و امانت تو تا افلاك.
6 عدالت تو مثل كوههاي خداست و احكام تو لجة عظيم. اي خداوند انسان و بهايم را نجات دهي. 7 اي خدا رحمت تو چه ارجمند است. بني آدم زير ساية بالهاي تو پناه مي برند.
8 از چربي خانة تو شاداب مي شوند. از نهر خوشيهاي خود ايشان را مي نوشاني.
9 زيرا كه نزد تو چشمة حيات است و در نور تو نور را خواهيم ديد.
‎10‎ رحمت خود را براي عارفان خود مستدام فرما و عدالت خود را براي راست دلان.
‎11‎ پاي تكبر بر من نيايد و دست شريران مرا گريزان نسازد.
‎12‎ در آنجا بدكرداران افتاده اند. ايشان را انداخته شده اند و نمي توانند برخاست.
‎37‎ 1 به سبب شريران خويشتن را مشوش مساز و بر فقته انگيزان حسد مبر.
2 زيرا كه مثل علف به زودي بريده مي شوند و مثل علف سبز پژمرده خواهند شد.
3 بر خداوند تو ّكل نما و نيكويي بكن. در زمين ساكن باش و از امانت پرورده شو.
‎452‎