جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Seite 371

‎18‎ و حص ّه جميع اطفال و زنان و پسران و دختران ايشان كه در تمامي جماعت در نسب نامه ها شمرده شده بودند ، پس در وظيفه هاي امانتي خود خويشتن را تقديس نمودند.
‎19‎ و نيز براي پسران هارون كهنه كه در زمينهاي حوالي شهرهاي خود ساكن بودند ، كسان ، شهر به شهر به نامهاي خود معين شدند تا به همة ذكوران كهنه و به همة لاوياني كه در نسب نامه ها شمرده شده بودند ، حصه ها بدهند.
‎20‎ پس ح� ْزقي�ا در تمامي يهودا به اينطور عمل نمود و آنچه در نظر ي�ه�و�ه خدايش نيكو و پسند و امين بود بجا آورد.
‎21‎ و در هر كاري كه در خدمت خانة خدا و در شرايع و اوامر براي طلبيدن خداي خود اقدام نمود ، آن را به تمامي دل خود به عمل آورد و كامياب گرديد.
‎32‎ 1 و بعد از اين امور و اين امانت ، س� ْنخاريب ، پادشاه آشور آمده ، به يهودا داخل شد ، و به ضد شهرهاي حصاردار اردو زده ، خواست كه آنها را براي خود مفتوح نمايد.
2 و چون ح� ْزقي�ا ديد كه سنخاريب آمده است و قصد مقاتله با اورشليم دارد ،
3 آنگاه با سرداران و شجاعان خود مشورت كرد كه آب چشمه هاي بيرون شهر را مسدود نمايد. پس او را اعانت كردند.
بيابند ؟
4 و خلق بسياري جمع شده ، همة چشمه ها و نهري را كه از ميان زمين اري بود مسدود كردند ، و گفتند: چرا بايد پادشاهان آشور بيايند و آب فراوان
5 پس خويشتن را تقويت داده ، تمامي حصار را كه شكسته بود ، تعمير نمود و آن را تا برجها بلند نمود و حصار ديگري بيرون آن بنا كرد و م� ُّلو را در شهر داود مستحكم نمود و اسلحه ها و سپرهاي بسياري ساخت.
6 و سرداران جنگي بر قوم گماشت و ايشان را در جاي وسيع نزد دروازه شهر جمع كرده ، سخنان دلآويز به ايشان گفت 7 كه دلير و قوي باشيد! و از پادشاه آشور و تمامي جمعيتي كه با وي هستند ، ترسان و هراسان مشويد! زيرا آنكه با ماست از آنكه با وي است قوي تر مي باشد.
نمودند.
8 با او بازوي بشري است و با ما ي�ه�و�ه خداي ما است تا ما را نصرت دهد و در جنگهاي ما جنگ كند. پس قوم بر سخنان ح� ْزقي�ا پادشاه يهودا اعتماد
9 و بعد از آن سنخاريب ، پادشاه آشور ، بندگان خود را به اورشليم فرستاد و خودش با تمامي حشمتش در برابر لاكيش بودند كه به ح� ْزقي�ا پادشاه يهودا و تمامي يهودا كه در اورشليم بودند ، بگويند:
داد ؟
‎10‎ سنخاريب پادشاه آشور چنين مي فرمايد: بر چه چيز اعتماد داريد كه در محاصره در اورشليم مي مانيد ؟
‎11‎ آيا ح� ْزقي�ا شما را اغوا نمي كند تا شما را با قحط و تشنگي به موت تسليم نمايد كه مي گويد: ي�ه�و�ه خداي ما ، ما را از دست پادشاه آشور رهايي خواهد
‎12‎ آيا همين ح� ْزقي�ا مكانهاي بلند و مذبحهاي او را منهدم نساخته ، و به يهودا و اورشليم امر نفرموده و نگفته است كه پيش يك مذبح سجده نماييد و بر آن بخور بسوزانيد ؟
رهانند ؟
‎13‎ آيا نمي دانيد كه من و پدرانم به همة طوايف كشورها چه كرده ايم ؟ مگر خدايان ام�ت هاي آن كشورها هيچ قدرتي داشتند كه زمين خود را از دست من
‎14‎ كدام يك از همة خدايان اين ام�ت هايي كه پدران من آنها را هلاك ساخته اند ، قادر بر رهانيدن قوم خود از دست من بود تا خداي شما قادر باشد كه شما را از دست من رهايي دهد ؟
‎15‎ پس حال ، ح� ْزقي�ا شما را فريب ندهد و شما را به اينطور اغوا ننمايد و بر او اعتماد منماييد ، زيرا هيچ خدا از خدايان جميع ام�ت ها و ممالك قادر نبوده است كه قوم خود را از دست من و از دست پدرانم رهايي دهد ، پس به طريق اولي خداي شما شما را از دست من نخواهد رهانيد.
‎16‎ و بندگانش سخنان زياده به ضد �يه�و�ه خدا و به ضد بنده اش حزقيا گفتند.
‎17‎ و مكتوبي نيز نوشته ، ي�ه�و�ه خداي اسرائيل را اهانت نمود و به ضد وي حرف زده ، گفت: چنانكه خدايان ام�ت هاي كشورها قوم خود را از دست من رهايي ندادند ، همچنين خداي ح� ْزقي�ا قوم خويش را از دست من نخواهد رهانيد.
‎18‎ و به آواز بلند به زبان يهود به اهل اورشليم كه بر ديوار بودند ، ندا دردادند تا ايشان را ترسان و مشوش ساخته ، شهر را بگيرند. ‎19‎ و دربارة خداي اورشليم مثل خدايان ام�ت هاي جهان كه مصنوع دست آدميان مي باشند ، سخن گفتند. ‎20‎ پس ح� ْزقي�ا پادشاه و اشعياء ابن آموص نبي دربارة اي ن� دعا كردند و به سوي آسمان فرياد برآوردند.
‎21‎ و خداوند فرشته اي فرستاده ، همة شجاعان جنگي و رؤسا و سرداران را كه در اردوي پادشاه آشور بودند ، هلاك ساخت و او با روي شرمنده به زمين خود مراجعت نمود. و چون به خانة خداي خويش داخل شد ، آناني كه از ص ُلبش بيرون آمده بودند ، او را در آنجا به شمشير كشتند.
‎371‎