جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 362

1 و ي� ه�وشافاط با پدران خود خوابيد و در شهر داود با پدرانش دفن شد ، و پسرش �يه�ورام به جايش پادشاه شد.
2 و پسران ي�ه�وشافاط ع�زريا و ي�حيئيل و زكريا و ع� َزر�يا ه�و و ميكائيل و َش َف ْطيا برادران او بودند اين همة پسران ي�ه�وشافاط پادشاه اسرائيل بودند.
3 و پدر ايشان عطاياي بسيار از نقره و طلا و يفايس با شهرهاي حصاردار در يهودا به ايشان داد ؛ و اما سلطنت را به ي�ه�ورام عطا فرمود زيرا كه نخست زاده بود.
4 و چون ي� ه�ور ام بر سلطنت پدرش مستقر شد ، خويشتن را تقويت نموده ، همة برادران خود و بعضي از سروران اسرائيل را نيز به شمشير كشت ، 5 ي� ه�ورام سي و دو ساله بودكه پادشاه شد و هشت سال در اورشليم سلطنت كرد.
6 و موافق رفتار پادشاهان اسرائيل به طوري كه خاندان َاخاب رفتار مي كردند ، سلوك نمود زيرا كه دختر ا َخاب زن او بود و آنچه درنظر خداوند ناپسند بود ، به عمل آورد.
7 ليكن خداوند به سبب عهدي كه با داود بسته بود و چونكه وعده داده بود كه چراغي به وي و به پسرانش هميشة اوقات ببخشد ، نخواست كه خاندان داود را هلاك سازد.
داد.
8 و در ايام او ادوم از زير دست يهودا عاصي شده ، پادشاهي براي خود نصب نمودند. 9 و ي�ه�ورام با سرداران خود و تمامي ارابه هايش رفت و شبانگاه برخاسته ، َاد�وميان را كه او را احاطه كرده بودند ، با سرداران ارابه هاي ايشان شكست
‎10‎ اما َاد�وم تا امروز از زير دست يهودا عاصي شده اند و در همان وقت ل�ب�نه نيز از زير دست او عاصي شد ، زيراكه او ي�ه�وه خداي پدران خود را ترك كرد.
‎11‎ و او نيز مكانهاي بلند در كوههاي يهودا ساخت و ساكنان اورشليم را به زنا كردن تحريص نموده ، يهودا را گمراه ساخت.
‎12‎ و مكتوبي از ايلياي نبي بدو رسيده ، گفت كه » يهوه ، خداي پدرت داود ، چنين مي فرمايد: چونكه به راههاي پدرت ي�ه�وشافاط و به طريقهاي آسا پادشاه يهودا سلوك ننمودي ،
‎13‎ بلكه به طريق پادشاهان رفتار نموده ، يهودا و ساكنان اورشليم را اغوا نمودي كه موافق زناكاري خاندان اخاب مرتكب زنا بشوند و برادران خويش را نيز از خاندان پدرت كه از تو نيكوتر بودند به قتل رسانيدي ،
‎14‎ همانا خداوند قومت و پسرانت و زنانت و تمامي اموالت را به بلاي عظيم مبتلا خواهد ساخت.
‎15‎ و تو به مرض سخت گرفتار شده ، در احشايت چنان بيماري اي عارض خواهد شد كه احشايت از آن مرض روز به روز بيرون خواهد آمد ‎16‎ پس خداوند دل فلسطينيان و ع�ر�باني را كه مجاور ح�ب�شيان بودند ، به ضد ي�ه�ورام برانگيرانيد.
‎17‎ و بر يهودا هجوم آورده ، در آن َث ْل مه انداختند و تمامي اموال كه در خانة پادشاه يافت شد و پسران و زنان او نيز به اسيري بردند. و براي او پسري سواي پسر كهترش ي� ه�و َاخاز باقي نماند.
‎18‎ و بعد از اينهمه خداوند احشايش را به مرض علاج ناپذير مبتلا ساخت.
‎19‎ و به مرور ايام بعد از انقضاي مدت دو سال ، احشايش از شدت مرض بيرون آمد و با دردهاي سخت مرد ، و قومش براي وي عطريات نسوزانيدند ، چنانكه براي پدرش مي سوازنيدند.
‎20‎ واو سي ودوساله بود كه پادشاه شد و هشت سال در اورشليم سلطنت نمود ، و بدون آنكه بر او رق ّتي شود ، رحلت كرد ، و او را درشهر داود ، اما نه در مقبرة پادشاهان دفن كردند.
‎22‎ 1 و ساكنان اورشليم پسر كهترش َا َخ ْزيا را درجايش به پادشاهي نصب كردند ، زيرا گروهي كه با ع�ر�بان بر اردو هجوم آورده بودند ، همة پسران بزرگش را كشته بودند. پس ا َخ َزيا ابن ي�ه�ورام پادشاه يهودا سلطنت كرد.
2 و ا َخ َزيا ابن ي�ه�ورام چهل و دو ساله بود كه پادشاه شد و يك سال در اورشليم سلطنت كرد و اسم مادرش ع� َت ْليا دختر عم�ري بود.
3 و او نيز به طريق هاي خاندان ا َخاب سلوك نمود زيرا كه مادرش ناصح او بود تا اعمال زشت بكند. 4 و مثل خاندان ا َخاب آنچه درنظر خداوند ناپسند بود ، بجا آورد زيراكه ايشان بعد از وفات پدرش ، براي هلاكتش ناصح او بودند. 5 پس برحسب مشورت ايشان رفتار نموده ، با ي� ه�ور ام بن ا َخاب پادشاه اسرائيل نيز براي جنگ با حزائيل پادشاه ا َرام به راموت ج ِل ْعاد رفت و اراميان يورام را مجروح نمودند.
6 پس به يزعيل مراجعت كرد تا از جراحاتي كه در محاربه با حزائيل پادشاه ارام در رامه يافته بود ، شفا يابد و ع�ر�ري�ا ابن ي�ه�ورام پادشاه يهودا براي عيادت ي� ه�ورام بن َاخاب به يزرعيل فرود آمد زيرا كه بيمار بود.
7 و هلاك َا َخريا در اينكه نزد يورام رفت ، از جانب خدا بود زيرا چون به آنجا رسيد ، با ي�ه�ورام به مقابلة ييهو ابن ِنم�شي كه خداوند او را براي هلاك ساختن خاندان َاخاب مسح كرده بود ، بيرون رفت.
‎362‎