جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب مقدّس؛ عهد عتیق؛ کامل | Page 128

7 دختران َص ُل ْفحاد راست مي گويند. البته درميان برادران پدر ايشان ملك موروثي به ايشان بده ، و نصيب پدر ايشان را به ايشان انتقال نما.
8 و بني اسرائيل را خطاب كرده ، بگو:
9 و اگر او را دختري نباشد ، ملك او را به برادرانش بدهيد.
‎10‎ و اگر او را برادري نباشد ، ملك او را به برادران پدش بدهيد.
اگر كسي بميرد. و پسري نداشته باشد ، ملك او را به دخترش انتقال نماييد.
‎11‎ و اگر پدر او را برادري نباشد ، ملك او را به هركس از قبيله اش كه خويش نزديكتر او را به هر كس از قبيله اش كه خويش نزديكتر او باشد بدهيد ، تا مالك آن بشود. پس اين براي بني اسرائيل فريضة شرعي باشد ، چنانكه خداوند به موسي امر فرموده بود ‏.»‏
‎12‎ و خداوند به موسي گفت: » به اين كوه ع�باريم بر آي وزميني را كه به بني اسرائيل داده ام. ببين. و چون آن را ديدي تو نيز به قوم خود ملحق خواهي شد ، چنانكه برادرت هارون ملحق شد.
‎14‎ زيراكه در بيابان صين وقتي كه جماعت مخاصمه نمودند ، شما از قول من عصيان ورزيديد ، و مرا نزد آب در نظر ايشان تقديس ننموديد ‏.»‏ اين است آب مريبة قادش ، در بيابان صين.
‎15‎ و موسي به خداوند عرض كرده ، گفت:
‎16‎ ملتمس اينكه يهوه خداي ارواح تمامي بشر ، كسي را بر اين جماعت بگمارد.
‎17‎ كه پيش روي ايشان بيرون رود ، و پيش روي ايشان داخل شود ، و ايشان را بيرون ب�ر�د وايشان را در آورد ، تا جماعت خداوند مثل گوسفندان بي شبان نباشند.
‎18‎ و خداوند به موسي گفت: » يوشع بن نون را كه مردي صاحب روح است گرفته ، دست خود را بر او بگذار.
‎19‎ و او را به حضور العازار كاهن و به حضور تمامي جماعت برپا داشته ، درنظر ايشان به وي وصيت نما. ‎20‎ و از عزت خود بر او بگذار تا تمامي جماعت بني اسرائيل او را اطاعت نمايند.
‎21‎ و او به حضور العازار كاهن بايستد تا از براي او به حكم اوريم به حضور خداوند سؤال نمايد ، و به فرمان وي ، او و تمامي بني اسرائيل با وي و تمامي جماعت بيرون روند ، و به فرمان وي داخل شوند ‏.»‏
داشت.
‎28‎
‎22‎ پس موسي به نوعي كه خداوند او را امر فرموده بود عمل نموده ، يوشع را گرفت و او را به حضور العازار كاهن و به حضور تمامي جماعت برپا
‎23‎ و دستهاي خود را بر او گذاشته ، او را به طوري كه خداوند به واسطه موسي گفته بود ، وصيت نمود.
1 و خداوند موسي را خطاب كرده ، گفت:
2 بني اسرائيل را امر فرموده ، به ايشان بگو: مراقب باشيد تا هدية طعام مرا از قرباني هاي آتشين عطر خوشبوي من در موسمش نزد من بگذرانيد.
3 و ايشان را بگو قرباني آتشين را كه نزد خداوند بگذرانيد ، اين است: دو برة نرينه يك سالة بي عيب ، هر روز بحهت قرباني سوختني دائمي. 4 يك بره را در صبح قرباني كن و برة ديگر را در عصر قرباني كن.
5 و يك عشر ايفة آرد نرم مخلوط شده با يك ربع هين روغن زلال براي هدية آردي. 6 اين است قرباني سوختني دائمي كه در كوه سينا بجهت عطر خوشبو و قرباني آتشين خداوند معين شد.
7 و هدية ريختني آن يك ربع هين بجهت هر بره اي باشد ، اين هدية ريختني مسكرات را براي خداوند در قدس بريز. 8 و برة ديگر را در عصر قرباني كن ، مثل هدية آردي صبح و مثل هدية ريختني آن بگذران تا قرباني آتشين و عطر خوشبو براي خداوند باشد.
9 و در روز س�ب�ت دو برة يك سالة بي عيب ، و دو عشر ايفة آرد نرم سرشته شده با روغن ، بجهت هدية آردي با هدية ريختني آن.
‎10‎ اين است قرباني سوختني هر روز س�ب�ت سواي قرباني سوختني دائمي با هدية ريختني آن.
‎11‎ و در اول ماههاي خود قرباني سوختني براي خداوند بگذرانيد ، دو گاو جوان و يك قوچ و هفت برةنرينه يك ساله بي عيب.
‎12‎ و سه عشر ايفة آرد نرم سرشته شده با روغن بجهت هدية آردي براي هر گاو ، و دو عشر آرد نرم سرشته شده با روغن ، بجهت هديه آردي براي هر قوچ.
‎13‎ و يك عشر آرد نرم سرشته شده با روغن ، بجهت هدية آردي براي هر بره ، تا قرباني سوختني ، عطر خوشبو و هدية آتشين براي خداوند باشد. ‎14‎ و هداياي ريختني آنها نصف هين شراب براي هر گاو ، و ثلث هين براي هر قوچ ، و ربع هين براي هر بره باشد. اين است قرباني سوختني هر ماه از ماههاي سال.
‎15‎ و يك بز نر بجهت قرباني گناه سواي قرباني سوختني دائمي ، با هدية ريختني آن براي خداوند قرباني بشود. ‎16‎ و در روز چهاردهم ماه اول ، ف� َصح خداوند است.
‎17‎ و در روز پانزدهم اين ماه ، عيد است كه هفت روز نان فطير خورده شود.
‎18‎ در روز اول ، م�حف�ل مقدس است كه هيچ كار خدمت در آن نكنيد.
‎128‎