29- 15: 25 مَتّی
79 *
قنطار پنج یکی به ، خادم هر قابلیت فراخور به 15 ؛ سپرد آنان.
شد سفر راهی آنگاه. قنطار یک دیگری به و دو یکی به ، داد تجارت به آن با بیدرنگ ، بود گرفته قنطار پنج که مردی 16 آن
، منوال همین بر 17. کرد سود دیگر قنطار پنج و پرداخت امّا 18. آورد دست به نیز دیگر قنطار دو ، داشت قنطار دو که ارباب
پول و کَند را زمین و رفت ، بود گرفته قنطار یک که آن.
کرد پنهان را خود آنان
از و بازگشت خادمان آن ارباب ، دراز زمانی از پس « 19 ،
بود کرده دریافت قنطار پنج که مردی 20. خواست حساب من
به ، سرورا“: گفت و آورد خود با نیز را دیگر قنطار پنج.”
کردهام سود که دیگر قنطار پنج هم این ، سپردی قنطار پنج در! امین و نیکو خادم ای ، آفرین“: داد پاسخ سرورش
21 خواهم
بسیار چیزهای بر را تو پس ، بودی امین کم چیزهای خادمی 22!” شو شریک خود ارباب شادی در و بیا. گماشت قنطار
دو من به“: گفت و آمد پیش نیز بود گرفته قنطار دو که سرورش 23.” کردهام سود که دیگر قنطار دو هم این ، سپردی کم
چیزهای در! امین و نیکو خادم ای ، آفرین“: داد پاسخ بیا
. گماشت خواهم بسیار چیزهای بر را تو پس ، بودی امین یک
که خادمی آنگاه 24!” شو شریک خود ارباب شادی در و مردی
میدانستم چون“: گفت و آمد نزدیک ، بود گرفته قنطار که
جایی از و وی میدِرَ نکاشتهای که جایی از ، هستی تندخو زمین
در را تو پول و ترسیدم پس 25 ، میکنی جمع نپاشیدهای ای
“: داد پاسخ سرورش اما 26!” تو پول هم این. کردم پنهان
، نکاشتهام که جایی از میدانستی که تو! تنبل و بدکاره خادم چرا
پس 27 ، میکنم جمع ، نپاشیدهام که جایی از و م وَ میدِرَ با
را آن بازگردم سفر از چون تا ندادی افان صرّ به مرا پول قنطار
ده که آن به و بگیرید او از را قنطار آن 28 ؟ گیرم پس سود تا
شد خواهد داده بیشتر ، دارد که هر به زیرا 29. بدهید
دارد به نزدیک تقریباً که داشت دینار ۶۰۰۰ معادل ارزشی” قنطار“ یک 15:
25. باب بقیۀ در همچنین ؛ بود ساده کارگر یک سال ۲۰
دستمزد