60 6: 19 – 29: 18
مَتّی
* دینار صد که دید را خود همکاران از یکی ، میرفت بیرون:
گفت و فشرد را گلویش و گرفت را او پس. بود بدهکار او به و درافتاد زانو به او پای پیش همکارش 29!” کن ادا را قرضت“.”
بپردازم را خود قرض همۀ تا ده مهلت مرا“: گفت التماسکنان قرض
تا انداخت زندان به را او و رفت بلکه ، نپذیرفت او امّا 30 ،
دیدند را واقعه این خادمان سایر که هنگامی 31. بپردازد را خود را
ماجرا تمام و رفتند خود ارباب نزد و شدند آزرده بسیار:
گفت و خواند فرا خود نزد را خادم آن ، ارباب پس 32. بازگفتند را
قرضت تمام تو خواهش محض من مگر ، شریر خادم ای“
، میکردی رحم خود همکار بر نیز تو نمیبایست آیا 33 ؟ نبخشیدم خشمگین ارباب پس 34 ؟” کردم رحم تو بر من که
همانگونه خود
قرض همۀ و شود شکنجه تا افکند زندان به را او ، شده شما
از یک هر با نیز من آسمانی پدر همینگونه به 35. کند ادا را.« نبخشید دل از را خود برادر نیز شما اگر ، کرد خواهد
رفتار طلاق
و ازدواج دربارۀ
تعلیم ،
رسانید پایان به را سخنان این عیسی که هنگامی نواحی
به اردن رود سوی آن از و گفت ترک را جلیل ایشان
او و شدند روانه او پی در انبوهی جمعیت 2 *. آمد یهودیه.
بخشید شفا آنجا در را:
پرسیدند آنان. بیازمایند را او تا آمدند نزدش فَریسیان 3 ؟«
دهد طلاق علتی هر به را خود زن مرد که است جایز آیا « در جهان آفرینندۀ که نخواندهاید مگر «: گفت پاسخ در عیسی 4 مرد
، رو همین از“ گفت و 5”، آفرید زن و مرد را ایشان“ آغاز پیوست
خواهد خویش زن به ، کرده ترک را خود مادر و پدر دو
دیگر پس آن از ، بنابراین 6 ”؟ شد خواهند تن یک دو آن و انسان ، پیوست خدا را آنچه پس. میباشند تن یک بلکه
نیستند
19
، بنابراین. ساده کارگری روز یک دستمزد معادل بود سکهای” دینار“ 28: 18. بود ناچیزی بسیار مبلغ) 24 آیۀ(” قنطار هزار ده“ مقابل در” دینار صد
“ «. آمد اردن رود سوی آن در یهودیه نواحی به «: یا 1:
19