جزو «بیست و دو» درس آموزشی از کتاب مقدّس کتاب انجیل عیسی مسیح؛ ترجمه هزارهٔ نو | Page 361
ای نیمروز، هنگام 13 بودم. دمشــق عازم کاهنان، سران جانب
از خورشید نور از درخشانتر نوری ناگهان راه بین در پادشاه،
و افتادیم، زمین به همگی 14 تابید. همراهانم و من گِرد آسمان
“شائول، میگفت: من به عبرانیان زبان به که شنیدم صدایی من
کاری * کها س ُ به زدن لگد را تو میرسانی؟ آزار مرا چرا شائول،
است!” دشوار
کیستی؟” تو “خداوندا، «پرسیدم: 15
آزار بدو تو که هستم عیســی همان “من گفت: «خداوند
ظاهر تو به من بایست. خود پای بر و برخیز 16 میرســانی.
مرا آن در آنچه بر تا گردانم، خود شاهد و خادم را تو تا شدهام
دهی. شهادت شد، خواهم ظاهر تو به آن در آنچه بر و دیدهای
از و خودت قوم دست از بخشید خواهم رهایی را تو من 17
چشمانشان تا 18 میفرستم نزدشان را تو که غیریهودیانی دست
سوی به شیطان قدرت از و نور، به تاریکی از تا بگشایی،