FCHD OPVBIBLE | Page 922

‫ﺑﻪ راه ﺧﺎﻧﻪ وی ﻣﯽرﻓﺖ، 9در ﺷﺎم در ﺣﯿﻦ زوال روز، در ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺷﺐ و در ﻇﻠﻤﺖ ﻏﻠﯿﻆ؛ 01ﮐﻪ‬ ‫اﯾﻨﮏ زﻧﯽ ﺑﻪ اﺳﺘﻘﺒﺎل وی ﻣﯽآﻣﺪ، در ﻟﺒﺎس زاﻧﯿﻪ و در ﺧﺒﺎﺛﺖ دل. 11زﻧﯽ ﯾﺎوهﮔﻮ و ﺳﺮﮐﺶ ﮐﻪ‬ ‫ﭘﺎﯾﻬﺎﯾﺶ در ﺧﺎﻧﻪاش ﻗﺮار ﻧﻤﯽﮔﯿﺮد. 21ﮔﺎﻫﯽ در ﮐﻮﭼﻪﻫﺎ و ﮔﺎﻫﯽ در ﺷﻮارع ﻋﺎم، و ﻧﺰد ﻫﺮ ﮔﻮﺷﻪای‬ ‫در ﮐﻤﯿﻦ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ. 31ﭘﺲ او را ﺑﮕﺮﻓﺖ و ﺑﻮﺳﯿﺪ و ﭼﻬﺮه ﺧﻮد را ﺑﯽﺣﯿﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ، او را ﮔﻔﺖ: 41»ﻧﺰد‬ ‫ﻣﻦ ذﺑﺎﯾﺢ ﺳﻼﻣﺘﯽ اﺳﺖ، زﯾﺮا ﮐﻪ اﻣﺮوز ﻧﺬرﻫﺎی ﺧﻮد را وﻓﺎ ﻧﻤﻮدم. 51از اﯾﻦ ﺟﻬﺖ ﺑﻪ اﺳﺘﻘﺒﺎل ﺗﻮ‬ ‫ﺑﯿﺮون آﻣﺪم، ﺗﺎ روی ﺗﻮ را ﺑﻪ ﺳﻌﯽ ﺗﻤﺎم ﺑﻄﻠﺒﻢ و ﺣﺎل ﺗﻮ را ﯾﺎﻓﺘﻢ. 61ﺑﺮ ﺑﺴﺘﺮ ﺧﻮد دوﺷﮑﻬﺎ‬ ‫ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪهام، ﺑﺎ دﯾﺒﺎﻫﺎ از ﮐﺘﺎن ﻣﺼﺮی. 71ﺑﺴﺘﺮ ﺧﻮد را ﺑﺎ ﻣﺮ و ﻋﻮد و ﺳﻠﯿﺨﻪ ﻣﻌﻄﺮ ﺳﺎﺧﺘﻪام. 81ﺑﯿﺎ‬ ‫ﺗﺎ ﺻﺒﺢ از ﻋﺸﻖ ﺳﯿﺮ ﺷﻮﯾﻢ، و ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ را از ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺮم ﺳﺎزﯾﻢ. 91زﯾﺮا ﺻﺎﺣﺒﺨﺎﻧﻪ در ﺧﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ،‬ ‫و ﺳﻔﺮ دور رﻓﺘﻪ اﺳﺖ. 02ﮐﯿﺴﻪ ﻧﻘﺮهای ﺑﻪ دﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺗﺎ روز ﺑﺪر ﺗﻤﺎم ﻣﺮاﺟﻌﺖ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﻧﻤﻮد.«‬ ‫12ﭘﺲ او را از زﯾﺎدﺗﯽ ﺳﺨﻨﺎﻧﺶ ﻓﺮﯾﻔﺘﻪ ﮐﺮد، و از ﺗﻤﻠﻖ ﻟﺒﻬﺎﯾﺶ او را اﻏﻮا ﻧﻤﻮد. 22در ﺳﺎﻋﺖ‬ ‫از ﻋﻘﺐ او ﻣﺜﻞ ﮔﺎوی ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻼخﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽرود، رواﻧﻪ ﺷﺪ و ﻣﺎﻧﻨﺪ اﺣﻤﻖ ﺑﻪ زﻧﺠﯿﺮﻫﺎی ﻗﺼﺎص. 32ﺗﺎ‬ ‫ﺗﯿﺮ ﺑﻪ ﺟﮕﺮش ﻓﺮو رود، ﻣﺜﻞ ﮔﻨﺠﺸﮑﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ دام ﻣﯽﺷﺘﺎﺑﺪ و ﻧﻤﯽداﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻄﺮ ﺟﺎن ﺧﻮد‬ ‫ﻣﯽرود.‬ ‫42ﭘﺲ ﺣﺎل ای ﭘﺴﺮان ﻣﺮا ﺑﺸﻨﻮﯾﺪ، و ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎن دﻫﺎﻧﻢ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﺎﯾﯿﺪ. 52دل ﺗﻮ ﺑﻪ راﻫﻬﺎﯾﺶ‬ ‫ﻣﺎﯾﻞ ﻧﺸﻮد، و ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﻬﺎﯾﺶ ﮔﻤﺮاه ﻣﺸﻮ، 62زﯾﺮا ﮐﻪ او ﺑﺴﯿﺎری را ﻣﺠﺮوح اﻧﺪاﺧﺘﻪ