اﺳﺮاﺋﯿﻞ. 52از ﺧﺪای ﭘﺪرت ﮐﻪ ﺗﻮ را اﻋﺎﻧﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ، و از ﻗﺎدرﻣﻄﻠﻖ ﮐﻪ ﺗﻮ را ﺑﺮﮐﺖ ﻣﯽدﻫﺪ، ﺑﻪ
ﺑﺮﮐﺎت آﺳﻤﺎﻧﯽ از اﻋﻠﯽ' و ﺑﺮﮐﺎت ﻟﺠﻪای ﮐﻪ در اﺳﻔﻞ واﻗﻊ اﺳﺖ، و ﺑﺮﮐﺎت ﭘﺴﺘﺎﻧﻬﺎ و رﺣﻢ.
62ﺑﺮﮐﺎت ﭘﺪرت ﺑﺮ ﺑﺮﮐﺎت ﺟﺒﺎل ازﻟﯽ ﻓﺎﯾﻖ آﻣﺪ، و ﺑﺮ ﺣﺪود ﮐﻮﻫﻬﺎی اﺑﺪی و ﺑﺮ ﺳﺮ ﯾﻮﺳﻒ ﺧﻮاﻫﺪ
ﺑﻮد، و ﺑﺮ ﻓﺮق او ﮐﻪ از ﺑﺮادراﻧﺶ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪه ﺷﺪ.
72»ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ، ﮔﺮﮔﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽدرد. ﺻﺒﺤﮕﺎﻫﺎن ﺷﮑﺎر را ﺧﻮاﻫﺪ ﺧﻮرد، و ﺷﺎﻣﮕﺎﻫﺎن ﻏﺎرت
را ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺧﻮاﻫﺪ ﮐﺮد.« 82ﻫﻤﻪ اﯾﻨﺎن دوازده ﺳﺒﻂ اﺳﺮاﺋﯿﻠﻨﺪ، و اﯾﻦ اﺳﺖ آﻧﭽﻪ ﭘﺪر اﯾﺸﺎن، ﺑﺪﯾﺸﺎن
ﮔﻔﺖ و اﯾﺸﺎن را ﺑﺮﮐﺖ داد، و ﻫﺮ ﯾﮏ را ﻣﻮاﻓﻖ ﺑﺮﮐﺖ وی ﺑﺮﮐﺖ داد.
92ﭘﺲ اﯾﺸﺎن را وﺻﯿﺖ ﻓﺮﻣﻮده، ﮔﻔﺖ: »ﻣﻦ ﺑﻪ ﻗﻮم ﺧﻮد ﻣﻠﺤﻖ ﻣﯽﺷﻮم، ﻣﺮا ﺑﺎ ﭘﺪراﻧﻢ در
ﻣﻐﺎرهای ﮐﻪ در ﺻﺤﺮای ﻋﻔﺮون ﺣﺘﯽ اﺳﺖ، دﻓﻦ ﮐﻨﯿﺪ. 03در ﻣﻐﺎرهای ﮐﻪ در ﺻﺤﺮای ﻣﮑﻔﯿﻠﻪ اﺳﺖ،
ﮐﻪ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﻤﺮی در زﻣﯿﻦ ﮐﻨﻌﺎن واﻗﻊ اﺳﺖ، ﮐﻪ اﺑﺮاﻫﯿﻢ آن را ﺑﺎ آن ﺻﺤﺮا از ﻋﻔﺮون ﺣﺘﯽ ﺑﺮای
ﻣﻠﮑﯿﺖ ﻣﻘﺒﺮه ﺧﺮﯾﺪ. 13آﻧﺠﺎ اﺑﺮاﻫﯿﻢ و زوﺟﻪاش، ﺳﺎره را دﻓﻦ ﮐﺮدﻧﺪ؛ آﻧﺠﺎ اﺳﺤﺎق و زوﺟﻪ او رﻓﻘﻪ
را دﻓﻦ ﮐﺮدﻧﺪ؛ و آﻧﺠﺎ ﻟﯿﻪ را دﻓﻦ ﻧﻤﻮدم. 23ﺧﺮﯾﺪ آن ﺻﺤﺮا و ﻣﻐﺎرهای ﮐﻪ در آن اﺳﺖ از ﺑﻨﯽﺣﺖ
ﺑﻮد.« 33و ﭼﻮن ﯾﻌﻘﻮب وﺻﯿﺖ را ﺑﺎ ﭘﺴﺮان ﺧﻮد ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن ﺑﺮد، ﭘﺎﯾﻬﺎی ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺑﺴﺘﺮ ﮐﺸﯿﺪه، ﺟﺎن
ﺑﺪاد و ﺑﻪ ﻗﻮم ﺧﻮﯾﺶ ﻣﻠﺤﻖ ﮔﺮدﯾﺪ.
05
و ﯾﻮﺳﻒ ﺑﺮ روی ﭘﺪر ﺧﻮد اﻓﺘﺎده، ﺑﺮ وی ﮔﺮﯾﺴﺖ و او را ﺑﻮﺳﯿﺪ. 2و ﯾﻮﺳﻒ
ﻃﺒﯿﺒﺎﻧﯽ را ﮐﻪ از ﺑﻨﺪﮔﺎن او ﺑﻮدﻧﺪ، اﻣﺮ ﻓﺮﻣﻮد ﺗﺎ ﭘﺪر او را ﺣﻨﻮط ﮐﻨﻨﺪ. و ﻃﺒﯿﺒﺎن، اﺳﺮاﺋﯿﻞ را ﺣﻨﻮط
ﮐﺮدﻧﺪ. 3و ﭼﻬﻞ روز در ﮐﺎر وی ﺳﭙﺮی ﺷﺪ، زﯾﺮا ﮐﻪ اﯾﻦ ﻗﺪر روزﻫﺎ در ﺣﻨﻮط ﮐﺮدن ﺻﺮف ﻣﯽﺷﺪ،
و اﻫﻞ ﻣﺼﺮ ﻫﻔﺘﺎد روز ﺑﺮای وی ﻣﺎﺗﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. 4و ﭼﻮن اﯾﺎم ﻣﺎﺗﻢ وی ﺗﻤﺎم ﺷﺪ، ﯾﻮﺳﻒ اﻫﻞ ﺧﺎﻧﻪ
ﻓﺮﻋﻮن را ﺧﻄﺎب ﮐﺮده، ﮔﻔﺖ: »اﮔﺮ اﻵن در ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ اﻟﺘﻔﺎت ﯾﺎﻓﺘﻪام، در ﮔﻮش ﻓﺮﻋﻮن ﻋﺮض ﮐﺮده،
ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ: 5"ﭘﺪرم ﻣﺮا ﺳﻮﮔﻨﺪ داده، ﮔﻔﺖ: اﯾﻨﮏ ﻣﻦ ﻣﯽﻣﯿﺮم؛ در ﻗﺒﺮی ﮐﻪ ﺑﺮای ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ در زﻣﯿﻦ
ﮐﻨﻌﺎن ﮐﻨﺪهام، آﻧﺠﺎ ﻣﺮا دﻓﻦ ﮐﻦ." اﮐﻨﻮن ﺑﺮوم و